جلسات نقد و بررسی شعر  
     
 
صبح دانایی  
     
 
زادروز شاعر معاصر- سهراب سپهری  
     
 
مسابقه پیامکی کتابخوانی هفته دفاع مقدس  
     
 
روز شعر و ادب فارسی  
     
 
نرم افزار کتابخانه  
     
 
کتاب های الکترونیکی  
 
ادبی
13 داستان از جلال ال احمد.pdf
25 داستان باستانی.pdf
72 داستان کوتاه.pdf
از آسه مایی تا دماوند- سفرنامه.pdf
رستم وسهراب.pdf
نگین های ارغوانی -مجموعه شعر.pdf
منتخبات کلیات شمس تبریزی.pdf
ابو سعید و بقال فضول.pdf
از قماش خروس بودن- طنز.pdf
ارغوانی بر خاکریز- موسوی گرمارودی.pdf
اصول کلی در نوشتن داستان کوتاه.pdf
افکار منفی- فاطمه شعیبی.pdf
آقای سوت زن- عزیز نسین.pdf
الهی نامه عطار نیشابوری.pdf
امیر ارسلان.pdf
آوا شناسی.pdf
آیین عیاری.pdf
با بچه های ده خودمان.pdf
بافته های رنج- محمد علی افغانی.pdf
بچه های پا برهنه- تقی کاغذچی.pdf
بز ریش سفید- صمد بهرنگی.pdf
بوستان سعدی.pdf
برگزیده لغات کلیله و دمنه.pdf
پادشاهی گستاسب و ظهور زرتشت.pdf
جوی و دیوانه و تشنه.pdf
چهل تکه- مسلم شوبکلایی.pdf
چرند و پرند- علی اکبر دهخدا.pdf
چهل داستان- احمد زاهری.pdf
حکایاتی از گلستان سعدی.pdf
حکایتهای گلستان سعدی به قلم روان.pdf
خیام و این جام فرسوده.pdf
داستانها و پیامهای عطار در منطق الطیر و الهی نامه.pdf
داستانهای زنان- جلال آل احمد.pdf
در این بن بست -شاملو.pdf
در ولایت هوا- هوشنگ گل شیری.pdf
دستنوشته های یک کودک فهیم- امیر مهدی ژوله.pdf
دراالمجانین- جمال زاده.pdf
دیوان اشعار اقبال لاهوتی (1).pdf
دیوان اشعار اقبال لاهوتی (2).pdf
دیوان حافظ.pdf
دیوان رودکی.pdf
دیوان قصاید فرخی سیستانی.pdf
دیوان قصاید و غزلیات نظامی گنجوی.pdf
دیوان کامل فروغی بسطامی.pdf
دیگر کسی صدایم نزد.pdf
رستم وسهراب.pdf
زبان شناسی همگانی.pdf
سفر شک و سؤال در شیوه داستان.pdf
سفرنامه ابن فضلان.pdf
سمک عیار 1.pdf
سمک عیار 2.pdf
سه تار- جلال آل احمد.pdf
شاهنامه- داستان جمشید و سیمرغ.pdf
شاهنامه- داستان سیاوش.pdf
شرح نامه های حافظ.pdf
شکر پاش 1- شعر طنز.pdf
شکوه زن بودن.pdf
صد پند عبید زاکانی.pdf
ضرب المثل و کنایات.pdf
ضرب المثلهای ایرانی.pdf
طرحی نو در اصلاح نگارش خط فارسی.pdf
عشاقنامه عبید زاکانی.pdf
غزلیات سعدی.pdf
فال حافظ.pdf
فرزند سیمرغ- مولوی بلخی.pdf
فرهنگ واژه های تورکی در کوردی.pdf
قابوس نامه.pdf
قصاید هاتف اصفهانی.pdf
معنا شناسی.pdf
مقايسه بهرام گور در شاهنامه و هفت پيكر.pdf
منتخبات کلیات شمس تبریزی.pdf
منشأ ضرب المثل ها و فاید ه شان.pdf
موش گرسنه- صمد بهرنگی.pdf
نگین های ارغوانی -مجموعه شعر.pdf
نیش خندها و ریشن خندها- صمد بهرنگی.pdf
هشت داستان از نویسندگان جدید ایرانی -1.pdf
هشت داستان از نویسندگان جدید ایرانی -2.pdf
هفت بزم بهرام گور.pdf
هفت داستان کوتاه- عرفان نظر آهاری.pdf
کابوس آبی- مهناز پارسا.pdf
کتاب شواهد النبوه مولوی جامی.pdf
گلچینی از غزلیات ناب ایرانی.pdf
یادداشت هایی در باره ادبیات.pdf
واژه شناسی.pdf
واژه نامه پارسی سره.pdf
وصیت نامه.pdf
یادداشت هایی در باره ادبیات.pdf
آموزش
ایین مطالعه و یادگیری.pdf
پارسی را پاس بداریم.PDF
راز انتخاب- انتخاب رشته.pdf
صفر کیلومتر- آموزش نویسندگی.pdf
یک رقمی ها از مریخ نیامده اند.pdf
فارسی باستان.pdf
و آنگاه که امتحان نهایی سکوی پرتاب شما می شود.pdf
مقدمه ای بر نظریه کد گذاری.pdf
آموزش تبدیل مبنا.pdf
تحلیل درخت خطا.pdf
ترسیم نقشۀ مطالعات میان رشته ای.pdf
نظام آموزشی ایالات متحده امریکا.pdf
نظام آموزشی جمهوری اسلامی ایران.pdf
داستان
10 داستان کوتاه از فرانتس کافکا.pdf
100 سال تنهایی- گابریل گارسیا.pdf
آتش از آتش-جمال میرصادق.pdf
آتش دزد.pdf
آتش.pdf
آخرین دروازه فصل 1.pdf
آخرین روز یک محکوم-ویکتور هوگو.pdf
آدمی زنده به چیست؟ لئو تولستوی.pdf
آرزوهای بزرگ چارلز دیکنز.pdf
آفتابگردان گل همیشه عاشق.pdf
اتود در قرمز لاکی.pdf
احتمالا گم شده ام.pdf
ارام عشق.pdf
ارزو.pdf
اسارت عشق.pdf
اشک.pdf
افتخار فراموش شده.pdf
افسانه شین.pdf
افسانه های کردی.pdf
افسانه هایی از بومیان استرالیا.pdf
افسون عشق.pdf
الهه ناز- جلد 1.pdf
الو الو اینجا پلیس.pdf
الیور تویست.pdf
اما- جین آستن.pdf
انقلاب علیه جرجیو و شکوفه.pdf
ایستگاه بعدی میدان راه اهن.pdf
ایستگاه زرد.pdf
با من باش.pdf
بابا لنگ دراز.pdf
بازمانده روز.pdf
بازگشت به شهر زمرد.pdf
باغ البالو- فیلمنامه- انتوان چخوف.pdf
باله دریاچه قو.pdf
باغ بلور.pdf
بالتازار و بلموندا.pdf
بخواب زیبای من.pdf
برنده تنهاست- پائولو کوئیلو.pdf
بنفشه سفید.pdf
به دست بیارش و نگه دارش.pdf
بهترین داستان دنیا.pdf
بوسه فرشته ها- مسلم شوبکلایی.pdf
بچه های انقلاب- هانسکی.pdf
بچه های راه آهن.pdf
بی گناه محکوم شدیم.pdf
بیرون پشت در.pdf
بیلی بگیت.pdf
بیگانه- آلبر کامو.pdf
تاریخ یک جنایت- ویکتور هوگو.pdf
تنها راه ممکن.pdf
جاده عشق.pdf
جادوگرها -رولد دال.pdf
جادوی سرخ.pdf
جانباز کاباره.pdf
جانوران شگفت انگیز-جی.کی.رولینگ.pdf
جایی میان افتاب و سایه.pdf
جزیره گنج.pdf
جغد سفید.pdf
جمشید و مرداس.pdf
جنایات و مکافات.pdf
جیمز باند-قتل در کشتی.pdf
پرتقال کوکی.pdf
پریچهر- م مؤدب پور.pdf
پنج هفته در بالن- ژول ورن.pdf
پکوپن زیبا- ویکتور هوگو.pdf
چاقوی شکار.pdf
چشم مار.pdf
چمنزارهای بهشت- جان اشتاین بک.pdf
چون رود جاری باش- پائولو کوئیلو.pdf
حسین کرد شبستری.pdf
حضرت نوح.pdf
حماسه البرت شووارت.pdf
حماسه یاسین.pdf
خواب و خاموشی.pdf
داستان دو شهر- چالز دیکنز.pdf
داستان نازنین.pdf
داستان کوتاه-همراه.pdf
داستانهای پسر آزاد-جلد 1.pdf
داستان های عامیانه کره.pdf
دامی در جنگل.pdf
دایره های کبود.pdf
دختر برفها.pdf
دختر فقیر، قلب پاک 1.pdf
دختر فقیر، قلب پاک 2.pdf
دخترک.pdf
دختری به نام گلی.pdf
در فاصله آژیرها- مسعود خیام.pdf
در فرانسه چه دیدم.pdf
درخت زندگی.pdf
درنده تاریک شب.pdf
دروغی که تمام زندگیم بود.pdf
دزیره.pdf
دلاوران بی شمشیر می جنگند.pdf
دهانی ندارم و باید جیغ بکشم.pdf
دور از خانه.pdf
دیو در تن.pdf
راز آلن.pdf
ربه کا.pdf
روح سرگردان.pdf
رکسانا- م مؤدب پور.pdf
سفال شکسته.pdf
سفر به ماه- ژول ورن.pdf
سه داستان واقعی.pdf
سه نفر انتخاب می شوند.pdf
شرف راهزن.pdf
صنم پرست.pdf
طنز- پخمه.pdf
عشق خاموش.pdf
عشق نافرجام- دنیل استیل.pdf
عصیان- ویکتور هوگو.pdf
عملیات پرش بلند.pdf
عکاس با معرفت.pdf
غروب خروشخوان.pdf
غرور و تعصب.pdf
غوچ علی و دختر پادشاه.pdf
غیب شدن فیل.pdf
فاجعه معدن نیویورک- مورا کامی.pdf
فرار بچه شیرها.pdf
فراسوی ذهنم- باخ.pdf
فراموشی.pdf
فرودگاه.pdf
فیل- الکساندر کوپرپن.pdf
قابله سرزمین من.pdf
قاتل در جستجوی سپر بلایی مناسب.pdf
قبیله عشق.pdf
قصه عشق.pdf
قصه ما به سر رسید.pdf
قصه ما همین بود.pdf
قصه پدران فرزندان و نوه ها.pdf
ققنوس.pdf
قلعه سفید.pdf
کاش- مریم میرزایی.pdf
کاکائو- ژورژ آمادو.pdf
کسب و کار میسیز وارن- برنارد شاو.pdf
کشتی سفید.pdf
کمال الملک.pdf
کمد شماره 13.pdf
کنار رود پیدرا نشستم و گریستم- پائلو کوئیلو.pdf
کنار غروب- سودابه اشراقی.pdf
کنت دومونت کریستو (1).pdf
کنت دومونت کریستو 2).pdf
کنت دومونت کریستو (3).pdf
کنیز ملکه مصر- میکل پیرامو.pdf
کوه های سفید- جان کریستوفر.pdf
گاوهای پیشانی سفید- هانیش بل.pdf
گتسبی بزرگ.pdf
گجسته دژ.pdf
گرداب.pdf
گرگ مغول.pdf
گسل.pdf
گلهای هیروشیما.pdf
گلیم بافی.pdf
گمشده- دانیل استیل.pdf
گندم - م مؤدب پور.pdf
گور خانوادگی- عزیز نیسین.pdf
گوسفند قربانی- روالد دال.pdf
گوژپشت نتردام- ویکتورهوگو.pdf
گیلگمش.pdf
لاله سیاه.pdf
ماجراهای هاکلبری فین.pdf
مجموعه داستان کوتاه انگلیسی همراه با ترجمه.pdf
مجموعه داستانهای کوتاه گل حسرت.pdf
مرد نامرئی.pdf
مشارکت-1.pdf
مشارکت-2.pdf
مشارکت-3.pdf
مکالمه سگ ها و شغال ها.pdf
میوه درمانی.pdf
ناپلئونی کوچک-ویکتور هوگو.pdf
هاینریش بُل و نویسنده ایرانی.pdf
هشتمین پسر.pdf
همراه.pdf
هنری هیل و دژ چارلی.pdf
هویت ناشناخته.pdf
یازده دقیقه- پائولو کوئیلو.pdf
یک عاشقانه آرام- نادر ابراهیمی.pdf
علمی
داستانهای زیست محیطی برای همه.pdf
زندگینامه ابوعلی سینا.pdf
کتاب باید هلو باشد.pdf
مجموعه دانستنیهای زیست محیطی 1-آب.pdf
مجموعه دانستنیهای زیست محیطی 2- هوا.pdf
مجموعه دانستنیهای زیست محیطی 3- خاک.pdf
مجموعه دانستنیهای زیست محیطی 5- زباله.pdf
مجموعه دانستنیهای زیست محیطی 6- تنوع زیستی.pdf
مذهبی
احکام خانواده.pdf
آداب معاشرت.pdf
آفتاب در حجاب.pdf
100 پرسش و پاسخ پیرامون امام زمان (عج).pdf
528 شبه اعتقادی.pdf
آخرین فرستاده.pdf
اجتهاد و بررسی روشهای آن.pdf
امام حسین ع.pdf
امام مهدی عج.pdf
به باغ خدا برویم.PDF
تا به اقیانوس.pdf
تاثیر شیطان در فرد و جامعه.pdf
تحلیل سیره حضرت فاطمه زهرا س.pdf
تشنه تر از آب.pdf
توضيح المسائل جلد اول.pdf
جاذبه و دافعه علی (ع) - مرتضی مطهری.pdf
جامع احادیث.pdf
جامعه فاتح اسلام.pdf
جاهلیت مدرن در رویارویی با امام زمان (عج).pdf
جهاد با نفس.pdf
حکمتهای رضوی.pdf
حیا اخلاق اسلامی.pdf
خدا در نهج البلاغه.pdf
خدا.pdf
خدمات متقابل اسلام و ایران شهید مطهری.pdf
داستانهای عبرت انگیز.pdf
دانلود کتاب آخرین عروس.PDF
دختران آفتاب.pdf
چهل د استان درباره نماز.pdf
در انتظار.pdf
دوست و دشمن.pdf
دین و دینداری در جهان معاصر.pdf
رؤیت هلال.pdf
راهی به دریا.pdf
رد نظریه تکامل داروین.pdf
زن در آینه جلال و جمال.pdf
زهرا س برترین بانوی جهان.pdf
سمت سپیده.PDF
سیری در نهج البلاغه مطهری.pdf
شوالیه های معبد.pdf
شیطان پرستی آثار و تبعات.pdf
شیعه در اسلام.pdf
ضرورت دین از نظرگاه عقل.pdf
عرفان بیدار.pdf
علی علیه السلام و شهر بی آرمان.pdf
فرهنگ عاشورا.PDF
فریاد مهتاب- مادر مظلوم مدینه.PDF
فضایل و برکات تلاوت سوره یاسین.pdf
فضیلت ذکر صلوات.pdf
قرآن کتاب انس و عمل.PDF
قصه معراج.PDF
مسائل سؤال برانگیز در تاریخ اسلام.pdf
معاد و مقدسات آن.pdf
معاد ي حیات پس از مرگ در دیه بًدایی د.pdf
معرفت نفس و حشر.pdf
من و کتاب سید علی خامنه ای مدظله العالی.pdf
ناودان طلا.pdf
نشانه های راه.pdf
نیاز به دین.pdf
همه به جهنم میروند حتی....pdf
و با عشق می توان خدا را شناخت.pdf
چهل د استان درباره نماز.pdf
کوثر قران.PDF
گسترش یک آیین ایرانی در اروپا.pdf
گلچین غررالحکم و درراکلم.pdf
روانشناسی
آزمون های خودشناسی.pdf
60 نکته برای رسیدن به آرامش.pdf
اسرار تغییرات مثبت در انسان.pdf
آزمون های خودشناسی.pdf
اخلاق در خانه.pdf
اخلاق همسایه داری و اپارتمان نشینی.pdf
اسرار تغییرات مثبت در انسان.pdf
اعتماد به نفس.pdf
جوان و ارامش.PDF
خلاصه کتاب 7 قانون موفقیت در زندگی.pdf
خانواده خوشبخت، فرزند موفق.pdf
درس های نبوغ از آلبرت انیشتین.pdf
دوستانه.pdf
راهکارهای تقویت انگیزه و نشاط.PDF
زندگی موفق رازهای خوب زیستن.pdf
عوامل موفقیت در تحصیل.pdf
قورباغه را قورت بده!.pdf
لطفاً لبخند بزنید.PDF
مدیریت زمان.pdf
مرغ خودم غازه.pdf
موفقیت.pdf
نسیم مهر- پرسش و پاسخ تربیت کوک و نوجوان.PDF
نظم.pdf
هنر ارائه و سخنرانی.pdf
پیشگیری از اعتیاد و سوئ مصرف مواد در کودکان و نوجوانان.pdf
چگونه شاد و خنده رو باشیم.pdf
چگونگی رفتار با نوجوانان.pdf
تاریخی
الف- دزفول.pdf
انسان خود را می سازد.pdf
آن سوی آفتاب(نگاهی به زندگی حضرت امام خمینی ره).pdf
آیین زرتشت.pdf
امپراتوری عثمانی و سنت اسلامی.pdf
انقلاب ژاکت های دکمه دار.pdf
ایران باستان.pdf
ایران در دوره سلطنت قاجار.pdf
ایران و ترکان در روزگار ساسانیان.pdf
ایلامیان یا نخستین صاحبان کشور ایران.pdf
باختر به روایت تاریخ.pdf
بزادگاهم- گوشه ای از تاریخ ایران.pdf
به مجنون گفتم زنده بمان کتاب همت.PDF
به مجنون گفتم زنده بمان.PDF
بیست.pdf
تأثیر اسلام در اروپا.pdf
تاریخ تمدن های مشرق زمین.pdf
تاریخ پیامبران و شاهان.pdf
تاریخ یعقوبی 1.pdf
تاریخ یعقوبی 2.pdf
تاریخچه مکتوب فرانکفورت.pdf
جنگ ایران و انگلیس.pdf
جنگ فرانسه و پروس.pdf
جهان به کجا می رود؟.pdf
خاطرات تهران.pdf
خلاصه تاریخ ایران.pdf
داوود سلیمان.pdf
روایت گر عشق.pdf
ریشه های دگرگونی در اتحاد جماهیر شوروی.pdf
زرتشت و دین ایرانی.pdf
 
     
 
درج مطلب  
متن را وارد نمایید
     
 
زندگی کن!  
 
 
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
               هر کسی نغمه خود خواند و از صحنه رود
صحنه پیوسته به جاست
                   خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
                                                             ژاله اصفهانی
 
کیکی به نام زندگی
 
   پسر کوچکی برای مادربزرگش توضیح می داد که چگونه همه چیز ایراد دارد: مدرسه، خانواده، دوستان و ....
مادربزرگ که مشغول پختن کیک بود، از پسر کوچولو می پرسد که کیک دوست دارد؟ و پاسخ پسرک البته مثبت است.
- از روغن چطور؟
- نه!
- از تخم مرغ چطور؟
- نه مادربزرگ!
- آرد چی؟ از آرد خوشت می آید؟ از جوش شیرین چطور؟
- نه مادربزرگ! حالم از همه شان به هم می خورد.
مادربزرگ لبخندی می زند و می گوید: بله، همه این چیزها به تنهایی بد به نظر می رسند، اما وقتی به درستی با هم مخلوط شوند، یک کیک خوشمزه درست می شود.
خداوند هم به همین ترتیب عمل می کند. خیلی از اوقات تعجب می کنیم که چرا خداوند باید بگذارد ما چنین دوران سختی را بگذرانیم؛ اما او می داند که وقتی همه این سختی ها را به درستی در کنار هم قرار دهد، نتیجه همیشه مثبت و خوب خواهد بود. جلد یک- ص 138
 
 ما باید به او اعتماد کنیم و مطمئن باشیم که در انتها
همه این پیشامدها با هم به یک نتیجه خوب خواهند رسید.
 

عنوان: زندگی کن!

مترجم و گردآورنده: امیررضا آرمیون

ناشر: ذهن آویز

سال نشر: 1396

شمارگان: 2500 نسخه

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
تو، تویی؟!  
 
 
    نصایح لویی پاستور
 
  در هر حرفه ای که هستید، نه اجازه بدهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید، شما را به یاس و ناامیدی بکشاند.
  در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید. نخست از خود بپرسید:
       «برای یادگیری و خودآموزی چه کرده ام؟»
  و این پرسش را آنقدر تکرار کنید و ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.
  هنگامی که به پایان تلاش هایمان نزدک می شویم، هر کدام مان باید حق آن را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:
 
                 «من آن چه در توان داشته ام، انجام داده ام.»
 
 
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید متمرکز کنید.
پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند، نمی سوزانند.
 
          گراهام بل
 

عنوان: تو، تویی؟!

مترجم و گردآورنده: امیررضا آرمیون

ناشر: ذهن آویز

سال نشر: 1390

شمارگان: 2500 نسخه

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
من، منم؟!  
 
   و امروز برف می بارید....
   سرما بیداد می کند و من یک دانشجوی ساده با پالتویی رنگ و رو رفته، در یکی از بهترین شهرهای اروپا، دارم تند تند راه می روم تا به کلاس برسم...ص 70
   خاطرات، مرا به برف بازی با دستکش های کاموایی می برد... که اول سبک بودند و هر چه می گذشت خیس تر می شدند و سنگین تر....
   یاد لبوهای داغ و قرمز که مادر می پخت و از آن بخار بلند می شد. و حالا دختری تنها، بی پول و بی پناه که در یک سوئیت دوازده متری زندگی می کند و با کمک هزینه 300 یورویی دانشگاه، باید زندگی کند و درس بخواند. ص 71
   یلدا یک دوست بود که شرایطش تقریبا مثل خودم بود، با این فرق که او اجازه کار داشت و من نه.... وقتی یلدا بلند شد که برود، به شوخی یا جدی گفت: «این شبا سفارت شام میدن؛ محرمه....» و خداحافظی کرد و رفت. ص 73
   دو تا مترو عوض کردم و یک ربع پیاده رفتم تا بالاخره رسیدم . در تمام طول راه، صد بار خواستم برگردم که برنگشتتم. وقتی رسیدم، چراغ ها را خاموش کرده بودند و یکی داشت روضه می خواند. ..............  جلد دوم ص 75
 

عنوان: من، منم؟!

مترجم و گردآورنده: امیررضا آرمیون

ناشر: ذهن آویز

سال نشر: 1392

شمارگان: 2500 نسخه

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
من و ما!  
 
       
 
          آدم ها مثل کتاب ها هستند....
 
بعضی از آدم ها جلد زرکوب دارند، بعضی ها جلد ضخیم و بعضی ها جلد نازک.
بعضی از آدم ها با کاغذ کاهی چاپ می شوند؛ بعضی ها با کاغذ سفید.
بعضی از آدم ها ترجمه شده هستند؛ بعضی ها هم تفسیر شده.
بعضی از آدم ها تجدید چاپ می شوند؛ بعضی ها هم فتوگپی آدم های دیگرند.
بعضی از آدم ها سیاه و سفید چاپ می شوند؛ بعضی ها هم صفحات رنگی دارند.
بعضی از آدم ها تیتر و فهرست دارند؛ و روی پیشانی بعضی از آدم ها هم نوشته اند: «حق هر گونه استفاده ممنوع است.»
بعضی از آدم ها را باید جلد گرفت: بعضی ها را هم می شود توی جیب گذاشت.
بعضی از آدم ها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند؛ بعضی ها هم فقط جدول و سرگرمی دارند و بعضی دیگر هم معلومات عمومی هستند.
بعضی از آدم ها خط خوردگی دارند؛ بعضی ها هم غلط چاپی.
از روی بعضی از آدم ها باید مشق نوشت؛ از روی بعضی باید جریمه.
بعضی از آدم ها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آن ها را بفهمیم؛ و بعضی ها را هم باید نخوانده دور انداخت..... جلد دوم- ص 54
 

عنوان: من و ما!

مترجم و گردآورنده: امیررضا آرمیون

ناشر: ذهن آویز

سال نشر: 1393

شمارگان: 2500 نسخه

موجود در کتابخانه دبیرستان

 
     
 
قسمت نهم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
    پرندگان وقتی سخنان هدهد را می‌شنوند، می‌فهمند که راه سیمرغ بازیچه نیست و رفتن به این راه از گروهی ناتوان برنمی‌آید. بسیاری از تصور سختی راه همان‌جا می‌میرند. بقیه به راه می‌افتند و سال‌ها ره می‌سپارند و سختی بسیار می‌بینند. عده‌ای از تشنگی و حوادث مختلف می‌میرند. تعدادی از حرارت آفتاب پر و بالشان می‌سوزد و نابود می‌شوند یا طعمه‌ی درندگان می‌گردند. برخی مشغول تماشای عجایب راه شده و از ادامه‌ی مسیر باز می‌مانند. از صدها هزار پرنده فقط سی مرغ بی‌بال و پر، رنجور و غم زده به پیشگاه سیمرغ می‌رسند و آنجا را محلی غیرقابل توصیف و نورانی‌تر از هزاران خورشید و ماه و ستاره می‌بینند. پرندگان خود را در برابر آن عظمت، حقیر و ناچیز می‌یابند و چون قطره‌ای در آن اقیانوس جلال و شکوه محو می‌شوند.
    مدتی می‌گذرد تا هنگامی که یکی از مقربان سیمرغ به دیدارشان می‌آید و می‌بیند سی مرغ بال و پر ریخته و نیمه‌جان، گیج و حیران منتظرند. می‌پرسد: « از کجا آمده‌اید و چه می‌خواهید؟ » آنان می‌گویند: « ما پرندگانی هستیم که به اینجا آمدیم تا سیمرغ پادشاه ما باشد. هزاران مرغ بودیم و از راه دور به امید دیدار سیمرغ، فقط سی مرغ زنده به اینجا رسیدیم. آرزو داریم که ‌آن بزرگوار ما را به‌حضور بپذیرد و به لطف در ما نظری کند. »
    آن مقرب سیمرغ می‌گوید: « هزاران هزار چون شما در مقابل عظمت او ذره‌ای ناچیز است. شما باشید یا نباشید او پادشاه مطلق و جاودان خواهد بود. مشتی پرنده‌ی حقیر در برابر او چه ارزشی دارد؟ »
پرندگان از این سخن دل‌شکسته می‌شوند و می‌گویند: « حقارت و خواری شایسته‌ی کسی نیست که به محضر او آمده است. اگر ما نمی‌توانیم به وصال او برسیم حداقل می‌توانیم چون پروانه در آتش عشقش بسوزیم. »
    سرانجام آنان چون در عشق سیمرغ می‌میرند و سر تا پا درد می‌شوند و با این‌که استغنای کامل حضرت دوست بی‌نیاز از آنان است؛ اما لطفش شامل حالشان می‌گردد و فرستاده‌ای از سوی سیمرغ می‌آید و صفحه‌ای پیش رویشان می‌گذارد تا در آن بنگرند. آنها می‌بینند هر چه در این راه گفته‌اند و انجام داده‌اند در این صفحه نوشته شده است. آنان از خطایا و اشتباهاتشان شرمنده شده و با آتش حیا و شرمندگی آن سیاهی‌ها از وجودشان پاک می‌شود. سپس آنچه کرده‌اند و نکرده‌اند از لوح سینه‌شان محو می‌گردد.
ناگهان آفتاب قرب و نزدیکی به سیمرغ در پیش چشمشان روشن شده و چهره‌ی سیمرغ را می‌بینند. اما آنچه مایه‌ی حیرت و شگفتی‌شان می‌شود این است در آینه‌ی وجود او سیمرغ همان سی مرغ است. یعنی فرقی بین آن سی مرغ با سیمرغ نیست. مرغان چون با تعجب علت این یگانگی را می‌پرسند خطاب می‌آید: « شما چون تمام آلودگی‌های وجودتان را پاک کردید، چون آینه شدید که از خود نقشی ندارد. شما فقط منعکس کننده‌ی شمایل معشوق هستید. »
    در پایان آنان چون سایه‌ای که در نور آفتاب ناپدید می‌شود در وجود او محو می‌گردند. پس دیگر نه رهروئی می‌ماند و نه رهبری. فقط راه است.
پایان
منطق الطیر
     
 
عضویت در کتابخانه  
 
 
با یک کارت کتابخانه
بیش از گواهینامه رانندگی می توانید به جلو حرکت کنید....!
 
شرایط عضویت در کتابخانه دبیرستان:
یک قطعه عکس
مبلغ 5000 تومان بابت حق عضویت
کتابخانه دبیرستان دانشگاه
 
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 8- مثل زرافه باش یک سر و گردن از بقیه بالاتر  
 
 
 
 

می بینید که یک شمع کوچک شعله های

خود را تا کجا می گستراند، بنابراین

رفتار مناسبی را در دنیا منعکس کنید.

«شکسپیر»

خودت را دست کم نگیر

   گروه کٌر مدرسه برای اجرای کنسرت در مرکز شهر آماده شده بود. هوا خیلی سرد بود. مردم چند ساعتی در هوای سرد منتظر ماندند. بسیاری جمع شده بودند. رهبر ارکستر برای رهبرب گروه در جای خود مستقر شد. در این میان یکی از اعضای ارکستر با خود چنین گفت: «در این سرما نمی توانم آواز بخوانم. پنجاه نفر در گروه وجود دارد، باید فقط دهانم را باز و بسته کنم، کسی متوجه نمی شود.»

  ... و رهبر ارکستر کارش را شروع کرد، اما صدایی نشنید. چون آن روز همه مانند هم فکر کرده بودند. «اگر من نخوانم چه می شود؟»

  اگر من نخوانم چه می شود؟ این بزرگ ترین تحقیری است که یک انسان می تواند در حق خودش انجام دهد. در حقیقت معنی اش این است که «من هیچ ارزشی ندارم»، ولی در واقع وجود هر کس برای این دنیا ضروریر است، وگرنه ما این جا نبودیم. بود و نبود ما برای این عالم مهم است و اثرگذار.

  هر روز از خود سوال کنید اگر همه مردم شهرتان، کشوری که در آن زندگی می کنید و در نهایت کل مردم دنیا مثل شما فکر کنند، ما چگونه شهر، کشور و جهانی خواهیم داشت؟

 

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 8- مثل زرافه باش یک سر و گردن از بقیه بالاتر

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1389

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 184 ص.

موضوع: موفقیت- راه و رسم زندگی

موجود در کتابخانه دبیرستان

 

     
 
تبریک سال تحصیلی 96-97  
 
 
 
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 7- ملانصر الدین زندگی خویشتنیم  
 
 

 

چشم داری تو به چشم خود نگر

منگر از چشم سفیه بی خبر

گوش داری تو به گوش خود شنو

گوش گولان را چرا باشی گرو

«مولوی»

از خود بیگانگی

   ملانصرالدین تنها کفشی را که داشت برای تعمیر نزد پینه دوز روستا برد. از آن جا که پینه دوز درصدد تعطیل دکانش بود به ملا گفت: «فردا برای تحویل کفش هایت بیا»

  ملانصرالدین با ناراحتی گفت: «اما من کفش دیگری ندارم که تا فردا بپوشم»

 پینه دوز شانه بالا انداخت و گفت: «به من ربطی ندارد، اما من می توانم یک جفت کفش مستعمل تا فردا به تو قرض بدهم.»

  ملا فریاد کشید: «چی؟ تو از من می خواهی کفشی را بپوشم که قبلا پای کس دیگری بوده؟»

پینه دوز خونسرد جواب داد:

  «حمل افکار و اعتقادات دیگران تو را ناراحت نمی کند، ولی پوشیدن یک جفت کفش دیگری و حمل آن با پایت تو را می آزارد؟» ص65

 

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید7- ملانصرالدین زندگی خویشتنیم

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1389

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 260 ص.

موضوع: ملانصرالدین- لطیفه ها- جنبه های روانشناسی

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
بازسازی عزت نفس در ده هفته  
 
 
قدرت افکار
   در درون همه ی ما، تک گویی های مداومی  از افکار وجود دارد. این تک گویی طبیعی است. ما با این عمل، دنیای اطرافمان را تشریح و تفسیر می کنیم. گاهی این تک گویی چیزی جز برچسب زدن به تجربه هایمان نیست. «ماشین بزرگ... سرما.... حیاط به آب نیاز دارد... غروب دل انگیز.» گاهی تک گویی، کینه جویانه، به ما حمله ور می شود و همه ی رخدادهای زندگی مان را به موضوعی در ارتباط با ارزش ما تبدیل می کند. ص 131
    هر آن چه تک گویی می گوید، صرف نظر از این که چقدر نامعقول یا اغراق آمیز باشد، همیشه درست به نظر می رسد. دلیلش این است که ما این تک گویی ها را با تجربه های حسی معتبر اشتباه می گیریم. وقتی با خودمان می گوییم: «من احمقم»، درست مانند این که بگویم چیزی «داغ» است، واقعی جلوه می کند. اما این دو فکر همسان نیستند. یکی برچسبی است برای آن چه حس هایتان به شما می گویند و دیگری نتیجه گیری افراطی از تحریف واقعیت است.
    پس، تک گویی اغلب دروغ می گوید؛ به ویژه اگر عزت نفس شما از قبل آسیب دیده باشد. و تک گویی، از برخی راهبردهای هوشمندانه استفاده می کند. تک گویی شما را با آدم هایی مقایسه می کند که دارای مهارت ها و پیشرفت هایی هستند که شما فاقد آن ها هستید................ ص 132
 

عنوان: بازسازی عزت نفس در ده دهفته

گردآورنده: دکتر متیو مک کی- کاترین سوتکر

مترجم: الهام آرام نیا- شمس الدین حسینی

ناشر: نسل نواندیش

سال نشر: 1389

شمارگان: 500 نسخه

شماره صفحه: 216 ص.

موجود در کتابخانه دبیرستان

  
     
 
قدرت  
 
 
     قانون جذب همه ی جمله ها را به صورت مثبت تفسیر می کند.
 
    آن چه را دوست ندارید فقط به سادگی کنار بگذارید و هیچ گونه احساسی را در این زمینه به کار نبرید. درباره ی موضوعاتی سخن نگویید که به آن ها علاقه ای ندارید زیرا سخن گفتن درباره ی این موضوعات سبب می شود آن ها به سوی زندگی شما جذب شوند. وقتی جمله هایی منفی را درباره ی اموری به کار می برید که علاقه ای به آن ها ندارید؛ احساسی بد و ناخوشایند درباره ی آن ها در وجودتان پدیدار می شود. شما این احساسات بد و ناخوشایند را به کائنات می فرستید و در پاسخ نیز همین احساسات بد و ناخوشایند را به صورت موقعیت هایی منفی به زندگی تان جذب خواهید کرد.
   شما نباید جمله ای منفی را درباره ی موضوعی به کار ببرید زیرا قاون جذب جمله ی شما را به شیوه ای مثبت تفسیر می کند و مفهوم کلی را از شما می گیرد.
   برای نمونه؛ وقتی چنین می گوید: «نه، من خواستار این موضوع نیستم؛» در حقیقت قانون جذب این جمله را به شیوه ای مثبت تفسیر می کند، به گونه ای که گویا شما خواستار آن موضوع هستید.
   آن چه را دوست ندارید فقط به سادگی کنار بگذارید و هیچ گونه احساسی را در این زمینه به کار نبرید زیرا این امور نیز به خودی خود اموری سازنده هستند، اما در زندگی شما جایگاهی ندارند. 
     «بدی ها را نبینید، بدی ها را نشنوید، از بدی ها سخن نگویید.»
                                      قانون تصویری موجود در زیارتگاه تاشوگو در ژاپن
 

عنوان: قدرت

گردآورنده: راندا برن

مترجم: سیما فرجی

ناشر: نسل نواندیش

سال نشر: 1389

شمارگان: 5000 نسخه

شماره صفحه: 336 ص.

موجود در کتابخانه دبیرستان

 
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید6- عالمی دیگر بباید ساخت وزنو آدمی  
 

یکی از انبیا از خداوند طلب کرد که

زبان مردم از او باز دارد. وی را

وحی آمد که این خصلت بهر

خویش ننهاده ام، چگونه بهر تو نهم.

«شیخ بهایی»

چه وقت به کمال می رسیم؟

شاگرد سقراط از او پرسید:

«حکمت من چه وقت به کمال می رسد؟»

گفت: «آن وقت که به ستایش خوشحال نشوی و به مذمت غمگین نگردی»

شاگرد گفت: «این حال مرا کی میسر گردد؟»

گفت: «هر گاه که چهار چیز حاصل آید، دو گوش که حکمت بشنود و دو گوش که کر باشد و سخنان بیهوده جاهلان را نشنود.» ص 66

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 6- عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1387

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 204 ص.

موضوع: داستان های اخلاقی- متون قدیمی تا قرن 14- داستان های عرفانی

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
راز  
 
 
 
     بزرگ ترین راز زندگی، قانون کشش است.
     قانون کشش می گوید: هر چیزی مشابه خودش را به سمت خود می کشد. بنابراین وقتی در مورد چیزی فکر می کنید، مشابه آن را به سوی خود جذب می کنید.
     افکار ما خاصیت آهن ربایی دارند. وقتی در حال فکر کردن هستید، افکار خود را با فرکانسی خاص به دنیا می فرستید و از آن جا که آن ها خاصیت آهن ربایی دارند، چیزهای مشابه خود را برای شما به ارمغان خواهند آورد. هر چیزی که از منبعی خارج شود، به منشاء خود باز می گردد و این منشاء شما هستید.
    شما مثل یک دکل مخابراتی انسانی هستید و با افکارتان فرکانس هایی را به کائنات ارسال می کنید. اگر می خواهید چیزی را در زندگی تان تغییر دهید، افکارتان را تغییر دهید تا فرکانس ارسالی شما تغییر کند.
    افکار کنونی شما، زندگی آینده تان را رقم می زند. در مورد هر آن چه بیشتر فکر کنید و بر آن متمرکز شوید، همان در زندگی تان تجلی خواهد کرد. ص 40
 
 

عنوان: راز

گردآورنده: راندا برن

مترجم: نازنین ابراهیمی

ناشر: نسل نواندیش

سال نشر: 1383

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 207 ص.

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 10- افتاده باش اما نه از دماغ فیل  
 
   «با وی جوانمردی کنید»
 
    در خبر است که مصطفی (ص) روزی در جمعی نشسته بود، نیازمندی برخاست و ابراز حاجت کرد. حضرت روی سوی یاران کرد و فرمود: با وی جوانمردی کنید.
    علی برخاست و رفت و چون باز آمد یک دینار و پنج درم و یک قرص نان داشت. حضرت گفت: یا علی! این چه حال است؟
    گفت: یا رسول الله! چون نیازمند، ابراز نیاز کرد به دلم گذشت که او را قرصی نان دهم، باز در دلم آمد که پنج درم دهم، باز به خاطرم گذشت که یک دینار به وی دهم. اکنون روا نداشتم آن چه را به خاطرم گذشت و بر دلم فراز آمد، نکنم! حضرت فرمود: لا فتی الا علی. یعنی: جوانمردی جز علی نیست. ص 187
 
«تفسیر خواجه عبداله انصاری»

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 10- افتاده باش اما نه از دماغ فیل

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1392

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 232 ص.

موضوع: داستان های کوتاه- مجموعه ها- راه و رسم زندگی- موفقیت

موجود در کتابخانه دبیرستان

 
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید5- به بلندای فکرت پرواز خواهی کرد  
 
 
 

 

اگر نتوانید خود را کسی ببینید که در

آینده متفاوت با امروز است بعید

به نظر می رسد که بتوانید تغییر کنید.

تمرینی برای کسب مهارت

مجله «ریسرج کوارترلی» به آزمایش در زمینه اثرات تمرینی ذهنی در افزایش مهارت پرتاب های ایستاده در بازی بسکتبال اشاره می کند.

   گروه اول دانش آموزان، به طور عملی مدت 20 روز، پرتاب شوت آزاد را تمرین کردند. تعداد توپ های گل شده در روز اول و روز آخر یادداشت شدند.

  گروه دوم، فقط روز اول و آخر، حرکت پرتاب را انجام داد و در فاصله این دو روز، هیچ تمرینی انجام نداد. توپ های به هدف نشسته این گروه، برای روز اول و آخر یادداشت شد.

   گروه سوم، پس از آن که روز نخست را به پرتاب شوت گذراند، روزهای بعد، هر روز به مدت 20 دقیقه فقط در تصور پرتاب توپ به هدف فرو رفت. از آن ها خواسته شده بود اگر فکر کنند پرتابی به خطا رفته است، پرتاب صحیح را در ذهن خود مجسم نمایند.

  گروه نخست که عملا روزی 20 دقیقه تمرین کرده بود، 24 درصد پیشرفت کرد.

گروه دوم که هیچ نوع تمرینی نکرده بود، هیچ پیشرفتی نکرد

گروه سوم که در ذهن خود تمرین کرده بود 24 درصد پیشرفت کرد. ص38

 

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 5- به بلندای فکرت پرواز خواهی کرد

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1386

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 155 ص.

موضوع: موفقیت- جنبه های روانشناسی- کلمات قصار

موجود در کتابخانه دبیرستان

 
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 9- به دنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم  
 
 
 
 

مرد مصاف در همه جا یافت می شود

در هیچ عرصه مرد تحمل ندیده ام

«صائب تبریزی»

قایق خالی

    وقتی جوان بودم قایق سواری را خیلی دوست داشتم. یک قایق کوچک هم داشتم که با آن در دریاچه قایق سواری می کردم و ساعت های زیادی را آن جا در تنهایی می گذراندم.

    شبی بدون آن که به چیز خاصی فکر کنم نشستم و چشم هایم را بستم. شب خیلی قشنگی بد. در همین زمان قایق دیگری به قایق من برخورد کرد.

   عصبانی شدم و خواستم با شخصی که با کوبیدن به قایق آرامش من را بر هم زده بود دعوا کنم ولی دیدم قایق خالی است.

  کسی در قایق نبود که با او دعوا کنم و عصبانیت خودم را به او نشان دهم. چطور می توانستم خشم خود را تخلیه کنم؟ هیچ کاری نمی شد کرد. دوباره نشستم و چشم هایم را بستم، عصبانی بودم ... در سکوت شب کمی فکر کردم، قایق خالی برای من درسی شد....

   از آن به بعد، اگر کسی باعث عصبانیت من می شود، پیش خودم می گویم: «این قایق هم خالی است!«

نکته:

در واقع آن کس که شما را عصبانی می کند، شما را فتح کرده. اگر به خود اجازه می دهید از دست کسی خشمگین باشید و بخش عمده ای از عاطفه و ÷ذهن تان را به او اختصاص دهید، در واقع به او اجازه تصاحب این بخش های وجودتان را داده اید. ص99

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 9- به دنیا آمده ایم تا آن را تغییر دهیم

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1391

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 228 ص.

موضوع: داستان های کوتاه- مجموعه ها- راه و رسم زندگی

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 4- جانب عشق عزیز است فرو مگذارش  
 
 

عقل تا تدبیر و اندیشه کند    رفته باشد عشق تا هفتم سما

عقل تا جوید شتر از بهر حج   رفته باشد عشق بر کوه صفا

«مولوی»

عجایب هفتگانه

   معلمی از دانش آموزان خواست تا عجایب هفتگانه جهان را فهرست وار بنویسند. دانش آموزان شروع به نوشتن کردند.

   معلم نوشته ها را جمع آوری کرد. با آن که همه جواب ها یکی نبودند، اما بیشتر دانش آموزان به اسامی زیر اشاره کرده بودند: اهرام مصر، تاج محل، کانال پاناما، کلیسای سن پیتر، دیوار بزگ چین و ....

   در میان نوشته ها کاغذ سفیدی به چشم می خورد. معلم پرسید: « این کاغذ سفید مال چه کسی است؟» یکی از دانش آموزان دست خود را بالا برد.

معلم پرسید: «دخترم تو چرا چیزی ننوشتی؟»

دخترک جواب داد: «عجایب موجود در جهان خیلی زیاد هستدن و من نمی توانم تصمیم بگیرم که کدام را بنویسم.»

معلم گفت: «بسیار خب، هر چه در ذهنت است به من بگو، شاید بتوانم کمکت کنم!»

  در این هنگام دخترک، مکثی کرد و گفت: «به نظر من عجایب هفتگانه جهان عبارتند از: لمس کردن، چشیدن، دیدن، شنیدن، احساس کردن، خندیدن و عشق ورزیدن»

  پس از شنیدن سخنان دخترک، کلاس در سکوتی محض فرو رفت. آری، عجایب واقعی همین نعمت هایی هستند که ما آن ها را ساده و معمولی می انگاریم و به سادگی از کنارشان عبور می کنیم. ص61

 

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید4- جانب عشق عزیز است فرو مگذارش

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1385

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 152 ص.

موضوع: راه و رسم زندگی- عشق در ادبیات- خوشبختی

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
قسمت هشتم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
     هدهد: « هفت وادی (مرحله) در راه است که اگر از این هفت وادی بگذریم به خدمت سیمرغ می‌رسیم. اما چون کسی از این راه برنگشته است کسی نمی‌داند چند فرسنگ است.
    وادی اول طلب، دوم عشق، سوم معرفت، چهارم استغنا، پنجم توحید، ششم حیرت و هفتمین فقر و فناست. پس از آن دیگر تلاشی لازم نیست که کشش و جاذبه او خودش تو را جلب می‌کند.
1- در وادی طلب صدها بلاوسختی به‌سویت می‌آید. باید تلاش بسیار کنی و از دل‌بستگی‌های مادی و ثروت و مقام و هرچه داری بگذری تا دلت از هرچه غیر اوست پاک شود. این وادی خونین و پرخطر است.
2- در وادی عشق همه چیز غرق آتش است. عاشق باید چنان بسوزد که خودش هم چون آتش گرم‌رو و سوزنده و سرکش شود. در این مرحله عاقبت اندیشی ارزشی ندارد. دیدگاه کاسب‌کارانه و عقل‌اندیشی فیلسوفانه به‌درد نمی‌خورد. آنجا باید هرچه داری در راه معشوق نثار کنی.
3- در وادی معرفت، آفتاب معرفت به دلت می‌تابد. هر کسی قدر و منزلت خود را می‌شناسد و راه و روش خود را پیدا می‌کند. به یکی محراب عبادت می‌دهند و به یکی بت و صلیب. کسی که به این مرحله برسد تمام سختی‌ها و مشکلات دنیا برایش آسان می‌شود و همه‌ی تلخی‌ها به کامش شیرین می‌گردد. عارف در این وادی به هرجا و هرکس بنگرد چهره‌ی معشوق را می‌بیند.
4- در وادی استغنا سالک (کسی که در راه عرفان قدم بر می‌دارد) به بی‌نیازی می‌رسد و بسیاری چیزها ارزشش را از دست می‌دهد. دریاها و اقیانوس‌ها برایش چون قطره‌ای است  و خورشید و ستارگان چون جرقه‌ای. نه به بهشت دلخوش است و نه آتش جهنم برایش سوزنده است. در این وادی کمیت و تعداد ارزشی ندارد. پروائی نیست که هزاران کودک سر بریده شوند تا از آن میان یکی موسی شود یا هزاران نفر غرق گردند و فقط نوح و عده‌ای معدود زنده بمانند. در آنجا همه چیز ارزش ظاهریش را از دست می‌دهد و رهرو از هر چه جز معشوق بی‌نیاز می‌شود.
5- در وادی توحید عاشق و معشوق یکی می‌شوند. عاشق همه چیز و حتی خودش را هم به شکل معشوق می‌بیند و اختلاف‌ها از بین می‌رود.
6- وادی حیرت محل درد و رنج و اشک است و سالک به سرگشتگی و حیرانی می‌رسد.
7- سخن گفت از وادی فقر و فنا مشکل است. در این مرحله هر چه جز اوست فراموش می‌شود. چیزی جز آن‌چه او بخواهد نمی‌بینی و نمی‌شنوی و انجام نمی‌دهی. مانند موجی که از دریا به حرکت درمی‌آید و هر نقشی که بر ساحل است پاک می‌کند و جز جاپای موج، چیزی در ساحل باقی نمی‌ماند. »

پایان قسمت هشتم
ادامه دارد……
منطق الطیر
     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 3- مشکلات را شکلات کنید  
 
 
 

مر تو را هر زخم کاید از آسمان

منتظر می باش خلعت بعد از آن

«مولوی»

«جزیره»

  روزی یک کشتی در دریا اسیر طوفان شد، از تمامی مسافران فقط دو نفر ماندند که به سختی خود را به جزیره ای رساندند. یکیاز آن ها فردی با ایمان و دیگری بی ایمان بود.

   یک روز بعد از دعاهای زیاد توسط فرد با ایمان- از کنار دریا به طرف کلبه آمدند، ناگهان دیدند که کلبه شان آتش گرفته. مرد بی ایمان گفتک لعنت به این شانس که این همه نتیجه دعاهای توست!

   مرد با ایمان گفت: «حتما این هم حکتی دارد نباید نگران باشیم، زیرا خداوند ما را می نگرد!»

  فردای آن روز یک کشتی به جزیره آمد و آن ها را نجات داد.

ناخدای کشتی گفت: «دیروز ما دود را دیدیم و فکر کردیم حتما به کمک احتیاج دارد و به طرف جزیره

امدیم.»

نکته: گاه گذشت زمان ثابت خواهد کرد آن چه را «امروز» فاجعه و مصیبت می نامیم لطف و عنایت الهی بوده است.

خدا گر ز حکمت ببندد دری

ز رحمت گشاید در دیگری

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 3- مشکلات را شکلات کنید

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1385

شمارگان: 3000 نسخه

شماره صفحه: 216 ص.

موضوع: مهارت های زندگی- مشکل گشایی- راه و رسم زندگی

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 2- بهشت یا جهنم انتخاب با شماست  
    
    
     
آگاه باشید که همانا بر اولیای خداوند
نه بیمی می رود و نه اندوهی می دارند.
«سوره یونس- 62»
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم 
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
«سعدی»
 
«راز خوشبختی»
    روزگاری مردی فاضل زندگی می کرد که هشت سال تمام مشتاق بود راه خداونند را بیابد. او هر روز از دیگران جدا می شد و دعا می کرد که روزی  با یکی از اولیای خدا و یا مرشدی آشنا شود.
     یک روز همچنان که دعا می کرد، ندایی به او گفت که به جایی برود. در آن جا مردی را خواهد دید که راه حقیقت و خداوند را به او نشان خواهد داد. مرد وقتی این ندا را شنید بی اندازه مسرور شد و به جایی که به او گفته شده بود رفت. در آن جا با دیدن مردی ساده، متواضع و فقیر با لباس های مندرس و پاهایی خاک آلود متعجب شد.
     مد آن اطراف را کاملا نگاه کرد اما کس دیگری را ندید. بنابراین به مرد فقیر رو کرد و گفت: «روز شما بخیر» مرد فقیر به آرامی پاسخ داد: «هیچ وقت روز شری نداشته ام»
مرد فاضل گفت: «خداوند تو را خوشبخت کند»
مرد فقیر پاسخ داد: «هیچ گاه بدبخت نبوده ام»
تعجب مرد فاضل بیشتر شد: «همیشه خوشحال باشید»
مرد فقیر پاسخ داد: «هیچ گاه غمگین نبوده ام»
مرد فاضل گفت: «هیچ سر درنمی آورم. خواهش می کتم، خواهش می کنم همه این ها را به من توضیح دهید.»
     مرد فقیر گفت: «با خوشحالی این کار را می کنم. تو روزی خیر را برایم آرزو کردی. من هرگز روز شری نداشته ام، زیرا اگر غذایی برای خوردن نیابم باز هم خدا را ستایش می کنم. اگر باران ببارد یا برف، اگر هوا خوب باشد یا بد، من همچنان خدا را می پرستم. اگر تحقیر شوم و هیچ انسانی دوستم نباشد، باز خدا را ستایش می کنم بنابراین هیچچ گاه روز شری نداشته ام. 
     تو برایم خوشبختی آرزو کردی اما من هیچ وقت بدبخت نبوده ام، زیرا همیشه به درگاه خداوند متوسل بوده ام و می دانم هرگاه که خدا چیزی بر من نازل کند، آن بهترین چیزی است که می توانست برای من روی داده باشد. با خوشحالی هر آنچه را برایم پیش بیاید، می پذیرم. سلامت یا بیماری، سعادت یا دشمنی، خوشی یا غم، همه هدیه هایی از سوی خداوند هستند، من هیچ گاه بدبخت نبوده ام.
     تو برایم خوشحالی آرزو کردی، من هیچ گاه غمگین نبوده ام، زیرا عمیق ترین آرزوی قلبی من، زندگی کردن بنا بر خواست و اراده خداوند است و من خواست خود را سراسر به خواست خداوند تسلیم کرده ام و خواست «او» خواست من است. ص55
 

 

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 2- بهشت یا جهنم انتخاب با شماست

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1387

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 230 ص.

موضوع: موفقیت- جنبه های روانشناسی- کلمات قصار- راه و رسم زندگی

موجود در کتابخانه دبیرستان

     
 
مجموعه علوم ترسناک  
   

 

مجموعه علوم ترسناکی ، مجموعه­ای بسیار جالب و شگفت انگیز درباره­ی علوم مختلف است که تاکنون 54 جلد ازآن منتشر شده است. مجموعه سعی دارد با زیباترین داستان­های علمی و جذاب­ترین روش­ها نکات ریز علوم مختلف را برای کودکان و نوجوانان مطرح کند.

نویسنده­ی این مجموعه جذاب نیک آرلوند و مترجم هرجلد محمود مزینانی،گیتا حجتی و...می­باشند.

نویسنده در هر جلد در مورد یک شاخه از علوم صحبت می­کنند،عناوین کتاب بسیار متنوع انتخاب شده­اند.

مانند: نورهای ترسناک ، گوارش نفرت انگیز ، حقایق هولناک درباره­ی زمان ، گیاهان شرور و ...

  نویسنده در هر جلد کتاب حقایق علمی را با طنز و روش­خاصی تشریح کرده است . مثلا در جایی با یک مرده­ی در حال تجزیه صحبت کرده ! تصاویر کتاب دارای طنز ظریفی هستند و به بهترین وجه طراحی شده­اند.

«آزمایش‌های انفجاری شما را برای گشت‌وگذار در جهان انفجارهای پر سر و صدا آماده می‌کند. گروه کارشناسان مشنگ علوم ترسناک شما را به سفرهایی تعجب آور می‌برد.

خودآزمایی‌های علوم ترسناک صدها سؤال غیرمنتظره دارد که می‌توانید با آن‌ها دوستان‌تان را گیج و مبهوت کنید. 

حقایق باورنکردنی و آزمون‌های عجیب‌وغریب! این کتاب سرشار از اطلاعات است. علم هیچ‌گاه این‌چنین ترسناک نبوده است!»

 

عنوان: علوم ترسناک

گردآورنده: نیک آرنولد

مترجم: گیتا حجتی

ناشر: پیدایش

سال نشر: 1391

شمارگان: 1500 نسخه

شماره صفحه: 208 ص.

موضوع: ادبیات نوجوان

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
 
     
 
نورسیده کتابخانه دبیرستان دانشگاه: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 1  
 
   کتاب شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید در 5 بخش نوشته شده است که شامل:
1- خودشناسی، احترام و اعتماد به نفس
2- دوستی با خدا
3-زندگی
4- عشق
5- موفقیت می باشد.
   داستان ها و جملات این کتاب چکیده ای است از بیش از 110 کتاب از نویسندگان چیره دست در رشته های بهداشت روان.
و اما بخشی از کتاب:
 
 
    اگر خودم به فکر خودم نباشم چه کسی خواهد بود؟
اما اگر فقط به فکر خودم باشم چه هستم؟
 
 
«پاداش نیکی»
    مردی با اسب و سگش در جاده ای راه می رفتند. هنگام عبور از کنار درخت عظیمی صاعقه ای فرود آمد و همه را کشت. اما مرد نفهمید دیگر این دنیا را ترک کرده است و همچنان با دو جانورش پیش میرفت. پیاده روی دراز بود، تپه بلند بود، آفتاب تندی بود، عرق می ریختند و به شدت تشنه بودند. در یک پیچ جاده دروازه تمام مرمری عظیمی دیدند که به میدانی با سنگفرش طلا باز می شد و در وسط، چشمه ای بود که آب زلالی از آن جاری بود، رهگذررو به مرد دروازه بان کرد:
- روز بخیر
- روز بخیر
- اینجا کجاست که اینقدر قشنگ است؟
- اینجا بهشت است
- چه خوب که به بهشت رسیدی، خیلی تشنه ایم
- می توانی وارد شوی و هر چه قدر می خواهی آب بنوشی
- اسب و سگم هم تشنه اند.
- واقعا متاسفم ورود جانوران به اینجا ممنوع است.
مرد ناامید شد. چوون خیلی تشنه بود اما حاضر نبود آب بنوشد. از نگهبان تشکر کرد و به راه ادامه داد. پس از این که مدت درازی از تپه بالا رفتند، به مزرعه ای رسیدند. راه ورود به این مزرعه دروازه ای قدیمی بود که به یک جاده خاکی با درختانی در دو طرفش باز می شد. مردی در زیر سایه درخت ها دراز کشیده بود  صورتش را با کلاهی پوشانده بود، احتمالا خوابیده بود. 
مسافر گفت: روز بخیر
مرد با سرش جواب داد
- ماخیلی تشنه ایم. من، اسبم و سگم.
    مرد به جایی اشاره کرد و گفت: میان آن سنگ ها چشمه ای است. می توانید هر قدر که می خواهید، بنوشید. مرد، اسب و سگ به کنار چشمه رفتند و تشنگی شان را فرو نشامدند. مسافر برگشت تا از مرد تشکر کند. مرد گفت: هر وقت دوست داشتید برگردید.
- فقط می خواهم بدانم نام اینجا چیست.
- بهشت
- بهشت؟ اما نگهبان دروازه مرمری هم گفت آنجا بهشت است
- آن جا بهشت نیست. دوزخ است.
مسافر حیران ماند
- باید جلوی دیگران را بگیرید تا از نام شما استفاده نکنند! اطلاعات غلط می توانند باعث سردرگمی زیادی شود!
- کاملا برعکس. در حقیقت لطف بزرگی به ما می کنند. چون تمام آن هایی که حاضرند بهترین دو ستانشان را ترک کنند همانجا می مانند.... ص 116
 
هنگامی که خدا انسان را اندازه می گیرد متر را دور «قلبش» می گذارد نه دور سرش.
«نورمن وینسنت پیل» 

 

عنوان: شما عظیم تر از آنی هستید که می اندیشید 1

گردآورنده: مسعود لعلی

ناشر: بهار سبز

سال نشر: 1382

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 208 ص.

موضوع: موفقیت- جنبه های روانشناسی- کلمات قصار- راه و رسم زندگی

موجود در کتابخانه دبیرستان

 
     
 
قسمت هفتم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
    پرنده‌ای دیگر: « من جسم ضعیفی دارم و طاعت و عبادتی بجا نیاورده‌ام که به آن دل‌خوش باشم. اما همت عالی و طبع بلندی دارم که در راه سیمرغ از هیچ تلاشی کوتاهی نمی‌کنم. »
هدهد: « همت عالی چون مغناطیسی است که عاشقان را به‌سوی معشوق می‌کشد. همت سرمایه‌ی بزرگی است و با آن به هرجا می‌توان رسید. »
پرنده‌ای دیگر: « در محضر سیمرغ انصاف و وفا چه ارزشی دارد؟ من به لطف خدا با انصافم و با هیچ‌کس بی‌وفائی نکرده‌ام. »
هدهد: « انصاف مایه‌ی نجات است و از عمری عبادت هم بهتر است. »
پرنده‌ای دیگر: « من از همه دنیا بریده‌ام و عاشق سیمرغم. لاف عشق او را می‌زنم و حاضرم جانم را در راهش فدا کنم. »
هدهد: « به لاف و ادعا نمی‌توان همنشین سیمرغ در قاف شد. چون هنگام اثبات این ادعا برسد بسیاری رسوا می‌شوند و راست و دروغ هر سخن آشکار می‌گردد. اما به لطف او دلخوش باش که شاید با عنایت او به آستانش راه یابی. »
پرنده‌ای دیگر: « من گمان می‌کنم که به کمال معرفت شناخت سیمرغ رسیده‌ام بنابراین ضرورتی ندارد که به مسیر ادامه دهم. »
هدهد (با پرخاش): « تو فقط به غرور رسیده‌ای و از معرفت دور شده‌ای. این فخر و احساس برتری در وجودت یک توهم شیطانی بیش نیست. به خودت مغرور نشو و از وسوسه‌های نفس بترس. »
پرنده‌ای دیگر: « ای قافله سالار! ما وقتی به محضر سیمرغ رسیدیم؛ چه چیزی بهتر است تا از او بخواهیم. »
هدهد: « از او بهتر چیست که از او بخواهی؟ از محضر او خودش را بخواه؛ که هرکس با او باشد صاحب همه‌ی خوبی‌های دنیاست.
پرنده‌ای دیگر: « ما می‌خواهیم وقتی به آنجا رسیدیم، هدیه‌ای به سیمرغ تقدیم کنیم. او چه چیزی دوست دارد و برایش ارزشمند است. »
هدهد: « باید چیزی ببری که در محضر سیمرغ نباشد تا کارت زیره به کرمان بردن نگردد. آنجا علم و اسرار و طاعت بسیار است. بهتر است سوز جان و درد دل ببری که آنجا نیست. »
پرنده‌ای دیگر: « ما از بس در این راه سخت و بی‌پایان رفتیم خسته شدیم. بگو این راه چند فرسنگ است و پس از چه مدت می‌رسیم. »
هدهد: « هفت وادی (مرحله) در راه است که اگر از این هفت وادی بگذریم به خدمت سیمرغ می‌رسیم. اما چون کسی از این راه برنگشته است کسی نمی‌داند چند فرسنگ است.
پایان قسمت هفتم
ادامه دارد ……
منطق الطیر
     
 
قسمت ششم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
   پرنده‌ای دیگر: « این چه راه سخت وطاقت‌فرسائی است. من دیگر تاب و تحملش را ندارم. در چنین راهی مردان پرادعا هم از خجالت چون زنان چادر به‌سر می‌کشند. من اگر به این راه ادامه دهم بی‌گمان جز نابودی و مرگ چیزی نصیبم نمی‌شود. »
هدهد: « چون عاقبت ما مردن است؛ جان باختن در این راه باعث افتخار است و بهتر از مردن در لجن‌زار زندگی دنیاست. »
پرنده‌ای دیگر: « من بار گناه زیادی بر دوش دارم و گناهکاری چون من، که چون مگس آلوده‌ای است به محضر پاک سیمرغ راه ندارد. »
هدهد: « نا امید مباش و از لطف و کرم او غافل نشو که در توبه همیشه باز است.
پرنده‌ای دیگر: « من عاشق طلا و ثروتم و تا سود و منفعتی نداشته باشم کاری انجام نمی‌دهم. »
هدهد: « طلا سنگ زرد رنگی است که تو چون کودکی با آن بازی می‌کنی و هیچ سودی برای تو ندارد. در این راه باید از جان گذشت و چون  اختیار جانت در دست تو نیست، باید از مال و سرمایه‌ات بگذری. فقط مال و ثروت زیاد نیست که دست و پاگیر است؛ گاهی یک زیرانداز کهنه (پلاس) تو را دلبسته‌ی دنیا می‌کند. »
پرنده‌ای دیگر: « من عاشق سرزمین خودم هستم و برایش دل‌تنگ می‌شوم. من از این راه پرخطر خسته شده‌ام و می‌خواهم به سرزمین زیبای خودم برگردم. »
هدهد: « هر سرزمینی حتی اگر به زیبائی بهشت باشد؛ زندان موقتی است که تا وقت مرگ اسیرش هستی و لیاقت دلبستگی و عشق را ندارد. »
پرنده‌ای دیگر: « من عاشق معشوقی هستم که دلم از دوری او بی‌قرار است. من باید به‌سوی معشوقم برگردم. »
هدهد: « ای ظاهربین، عاشق هر که جز سیمرغ شوی در زیبائی‌اش نقصی هست که شایسته‌ی عشق نیست. »
پرنده‌ای دیگر: « این راه بسیار خطرناک است و من از مرگ می‌ترسم. »
هدهد: « هرکه به‌دنیا می‌آید باید بمیرد و از مرگ گریزی نیست. پس این‌قدر ضعیف و ناتوان نباش. »
پرنده‌ای دیگر: « زندگی من تمام به بدبختی و غم و غصه گذشته است. برای سفر دل‌خوشی لازم است. من به همان درد و غم خود سرگرم باشم بهتر است. »
هدهد: « این فکر خام را از سرت بیرون کن. زندگی ناپایدار دنیا، ارزش غم و حسرت را ندارد. چون جهان گذاران است تو هم از خوشی و تلخیش بگذر. »
پایان قسمت ششم
ادامه دارد……
منطق الطیر
     
 
قسمت پنجم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
     هدهد پاسخ می‌دهد: « این‌قدر بازیگوش و حقیر نباش. تو هم قدم در این راه بگذار؛ هر بلائی سر دیگران آمد سر تو هم می‌آید. »
بعد از آن هر پرنده‌ای عذری می‌آوردکه هدهد هیچ‌کدام را نمی‌پذیرد و پاسخ‌ها و جواب‌های فراوان می‌دهد. عاقبت همه‌ی مرغان با هم می‌گویند: « آخر ما پرندگان ضعیف و ناتوان چطور می‌توانیم به جایگاه دوردست سیمرغ برسیم. ما تناسبی با هم نداریم. او چون سلیمان است و ما مورچگان حقیر. رفتن به‌دنبال او از تاب و توان ما بیرون است. »
هدهد جواب می‌دهد: « این ترس و تردید را کنار بگذارید که کار عاشقی با ترس سازگار نیست. هرکسی چشمش به روی عشق گشوده شود شجاع و بی‌پروا می‌گردد. ما مرغان سایه‌ای از وجود سیمرغیم و بی وجود او هیچیم. اگر دلتان را چون آینه پاک و صاف کنید؛ جمال نورانی سیمرغ را می‌بینید. »
    هنگامی که همه‌ی مرغان تصمیم به حرکت می‌گیرند از او می‌پرسند: « این راه چگونه است و چطور باید آن را طی کنیم؟ » هدهد می‌گوید: « اول این‌که نباید ترس ار دست دادن جانتان را داشته باشید. کسی که عاشق شد با جان و کفر و ایمان سر و کار ندارد. عشق بالاتر از کفر و ایمان است. عشق باید همراه تحمل درد و رنج باشد. فرشتگان عشق دارند اما درد ندارند. به همین خاطر برگزیدگان الهی بهتر از فرشتگان هستند. برای شروع این راه باید شجاع و بی‌باک بود. »
همه‌ی پرندگان برای حرکت همدل و متحد می‌شوند و برای رهبری خود قرعه می‌زنند. قرعه بسیار به‌جا به‌نام هدهد می‌افتد. پس همگی دل به فرمان او می‌نهند و تاج سروری بر سرش می‌گذارند. صدهزار پرنده به حرکت درمی‌آیند و با فریاد بلندی پرواز را شروع می‌کنند. در مسیر حرکتشان هیچ جنبنده‌ای نیست. آنان با تعجب علتش را می‌پرسند. هدهد جواب می‌دهد: « به‌خاطر فریاد و هیبت شما، راه از بیگانگان خالی شده است.»
    در راه از سختی و هولناکی مسیر، پرندگان خسته و خونین‌بال می‌شوند و هرچه می‌روند به جائی نمی‌رسند و پایان راه پیدا نیست. عاقبت مرغان از خستگی و ترس متوقف می‌شوند و به‌دور هدهد گرد می‌آیند و می‌گویند: « تو دانای راهی و از همه پرتجربه‌تری، هرکدام از ما مشکلی داریم یا جویای پاسخ سؤالی هستیم. بهتر است اینجا توقف کنی تا ما سؤالات خود را بپرسیم. »
هدهد پاسخ می‌دهد: « این برتری را من از یک نظر الهی به‌دست آوردم. این مقام ازطاعت و عبادت به‌دست نمی‌‌آید که ابلیس هم بسیار عبادت کرد و اگر کسی گوید طاعت لازم نیست هم سخنی کفرآمیز است. پس تو باید طاعت و عبادت بسیار به‌جا آوری و به آن مغرور نشوی. چون عمری به طاعت به‌سر بردی ممکن است لایق نظر لطف الهی شوی.
ادامه دارد……
پایان قسمت پنجم
منطق الطیر
     
 
آشنایی با قرآن کریم  
 
   
   مجموعه آشنایی با قرآن کریم شامل 30 جلد است که در هر جلد آن، شرح و ترجمه یکی از جزء های قرآن کریم ارائه می شود. در زیر هر عنوان که به آیه یا آیاتی خاص اشاره دارد، شرح خلاصه ای آورده شده که با توجه به مخاطبین مجموعه، محور آن قصه های مربوط به قرآن و ماجراها و حوادثی است که سبب نزول آیات بر پیامبر اکرم (ص) بوده است.
بنابراین، ابتدا توضیحات مربوط به آیات را که متناسب با گروه سنی مخاطب، تنظیم و تالیف شده می بینیم و به دنبال آن، ترجمه آیات را با حروف و متن متمایز می خوانیم. علاوه بر آن تصویرسازی متناسب با موضوع را نیز به کار گرفته ایم تا جاذبه و زیبایی کار افزایش یابد. در این تصاویر، عناصری وجود دارند که متناسب با معنی و مفهوم بعضی آیات- در همان جزء- انتخاب و طراحی شده اند.
 
بخشی از کتاب (جلد 27):
 
سوره قمر در مکه نازل شده است و 55 آیه دارد. قمر به معنی ماه است. نام این سوره از آیه اول آن گرفته شده است.
ماه دو نیم شد
مشرکان مکه به پیامبر اکرم (ص) گفتند: «اگر تو پیامبری، کاری کن که ماه دو نیمه شود.» پیامبر (ص) فرمود: «اگر این کار را انجام دهم ایمان می آورید>» گفتند: «بله ایمان می آوریم.» پیامبر (ص) به درگاه خدا دعا کرد و از او خواست این معجزه انجام شود و ناگهان ماه به دو نیم شد. پیامبر (ص) مشرکان را یک به یک صدا می زد و می فرمود:«شاهد باشید.» اما مخالفان لجباز ایمان نیاوردند و گفتند: «این هم یکی دیگر از جادوهای پی در پی اوست.» و باز به پیروی از هوس هایشان پرداختند. خداوند مهربان می فرماید:
به نام خداوند بخشنده مهربان
 قیامت نزیدیک شد و ماه دو نیم شد. و اگر نشانه ای ببینند، روی می گردانند و می گویند: جادویی همیشگی است. و دروغ خواندند و از هوس های خود پیروی کردند؛ و هر امری قرارگاهی دارد. و به بقبن از اخبار، آن چه در آن پندگیری است به آنان رسید. حکمتی کامل است. پس بیم ها سودی نداشت.
 

عنوان: آشنایی با قرآن کریم

گردآورنده: فرزانه زنبقی

ناشر: تاریخ و فرهنگ

سال نشر: 1381

موضوع: تفاسیر- تفاسیر شیعه- قرن 14- ادبیات نوجوانان

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
قسمت چهارم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
    بازپرنده‌ی شکاری جلو می‌آید و سینه سپر کرده و می‌گوید: « جایگاه من دست پادشاه است. تربیت می‌شوم تا در خدمت سلطان باشم و به همراه او به شکار بروم. من به غذائی که از دست شاه می‌خورم راضیم و احتیاجی به پیمودن راه سخت و دشوار رسیدن به سیمرغ را ندارم.»
هدهد او را سرزنش می‌کند که: « این شاهان، سلطان واقعی نیستند. پادشاه حقیقی کسی است که بی‌همتا باشد و کاری خلاف وفاداری و مدارا از او سرنزند. این شاهان دروغین در هر کشوری باشند؛ نزدیکی به آنان بیش از سود و منفعت مایه‌ی خطر و مصیبت است. اگر می‌خواهی در محضر فرمانروای حقیقی باشی باید به آستان سیمرغ بیائی. »
    سپس بوتیمار(نوعی پرنده‌ی دریائی) می‌گوید: « ای مرغان مرا به حال خود را رها کنید. لب دریا برای من بهترین جاست و آزارم به کسی نمی‌رسد. من غمگین و دردمند بر لب دریا می‌نشینم و با این‌که تشنه و مشتاق یک قطره آبم، جرئت نمی‌کنم قطره‌ای از آن بنوشم. چون می‌ترسم آب دریا کم شود. من عاشق دریا هستم و همین عشق مرا بس است. مرا که دل‌بسته‌ی یک قطره آبم را با سیمرغ چکار؟»
هدهد جواب می‌دهد: « دریا لیاقت عشق تو را ندارد. دریا پر از نهنگ و جانور است. گاهی تلخ است و گاهی شور. گاهی آرام است گاهی پرموج. این چنین دریای ناپایدار و متلاطم وفائی در عشق ندارد و حتی به عاشقش نیز رحم نمی‌کند و اگر از آن دور نشود غرقش می‌کند. دریا خودش هم  از عشق دیگری سر تا پا موج و خروش است. دریا آرامشی ندارد که به تو بدهد. به دریا قانع نشو که چشمه‌‌ای از کوی سیمرغ است. »
    کوف (جغد) می‌گوید: : « من عاشق ویرانه و گنجم. در خرابه منزل می‌گیرم به امید این‌که گنجی بیابم. عشق سیمرغ چیزی جز افسانه نیست که هیچ عاقلی خودش را برای آن به زحمت نمی‌اندازد. »
    هدهد نیز می‌گوید: « گیرم که گنج را هم به‌دست آوردی؛ گنج که عمرت را برای آن تلف می‌کنی به چه دردت می‌خورد. گنج‌پرستی و پول‌دوستی حاصلی جز کفر ندارد. »
    صعوه (گنجشک) جثه‌ی کوچک و پر و بال ضعیفش را بهانه می‌کند و می‌گوید: « پرنده‌ی ضعیفی مثل من کجا می‌تواند به بارگاه سیمرغ برسد او آن‌قدر عاشق و مشتاق دارد که در مسیر عشق او جز مرگ چیزی نصیببم نمی‌شود. به عذر ناتوانی مرا از این کار معاف کنید. »
    هدهد پاسخ می‌دهد: « این‌قدر بازیگوش و حقیر نباش. تو هم قدم در این راه بگذار؛ هر بلائی سر دیگران آمد سر تو هم می‌آید. »
پایان قسمت چهارم
ادامه دارد………
منطق الطیر
 
     
 
قسمت سوم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
    سپس طاووس زبان به سخن می‌گشاید و می‌گوید: « من جبرئیل مرغانم که روزی ساکن بهشت بودم و به خاطر فریب شیطان، خدا پایم را زشت کرد و از بهشت رانده شدم. من تنها آرزویم برگشتن به بهشت است و با سیمرغ کاری ندارم.»
هدهد پاسخ می‌دهد : « تو گمراه شده‌ای. بهشت جلوه‌ای از بال و پر حضرت سیمرغ است. تو صاحب خانه را رها کرده‌ای و به خانه چسبیده‌ای.»
    بط (مرغابی) پاک و تمیز از آب بیرون می‌آید و می‌گوید: « من زاهد مرغانم . هر لحظه در آب غسلی می‌کنم و همیشه پاک و منزه از آلودگی‌ها هستم. از کرامت و معجزه‌ی من همین بس که بر روی آب حرکت می‌کنم و سجاده بر آب افکنده‌ام. من توانائی پرواز با سیمرغ را ندارم و همنشینی با آب مرا بس است.»
هدهد جواب می‌دهد:« آب برای پاک شدن ناپاکان است و وقتی به پاکی مطلق برسی، آب می‌خواهی چه کنی؟ »
    کبک عذر می‌آورد که: « من عاشق گوهرم و در کوه‌ها و معادن جواهرات زندگی می‌کنم. گوهر می‌خورم و بر سنگ می‌خوابم. من به سنگ و گوهر دل‌خوشم و پای رفتن به راه پر مشکل خانه‌ی سیمرغ را ندارم.»
هدهد این‌گونه عذر کبک را رد می‌کند که: « تو نوک و پای قرمز و خوش‌رنگ داری؛ اما هنوز اسیر رنگ یک سنگی. جواهر چیست؟ جز یک سنگ رنگی که اگر رنگ نداشته باشد سنگ بی‌ارزشی بیش نیست؟ حیف نیست که اسیر رنگی باشی؟ »
    همای (پرنده‌ی خوشبختی) می‌گوید: « سایه‌‌ی من به پادشاهان سلطنت می‌بخشد اما خودم گوشه‌گیرم و به استخوانی قانعم. من که شاهان افتخار می‌کنند که در سایه‌ی من باشند؛ چه احتیاجی به سیمرغ دارم؟»
    هدهد پاسخ می‌دهد: « تو مانند سگی که به استخوانی راضی است به سلطنت‌بخشی خود خشنودی. آن پادشاهانی که تو به سلطنت می‌رسانی نیز، جز افتادن در دام بلا، سودی از سایه‌ی تو نمی‌برند. بهتر است تو در سایه‌ی سیمرغ از سایه‌ی شر شدن رها گردی.»
پایان قسمت سوم
ادامه دارد……
منطق الطیر
     
 
قسمت دوم: ادامه ی داستان منطق الطیر  
 
    هدهد آن‌قدر از زیبائی و فر و جلال سیمرغ می‌گوید که مرغان همه از شوق دیدار او بی‌قرار می‌شوند و عزم حرکت به‌سوی او می‌کنند. هنگامی که زمان حرکت می‌رسد؛ به‌خاطر دوری و سختی راه، کم‌کم هر یکی عذری برای همراهی نکردن با گروه می‌آورند.
اول از همه بلبل آن‌چنان نعره‌ای می‌زند و چنان آوازی می‌خواند که از زیبایی صدایش همه‌ی مرغان ساکت می‌شوند. بلبل می‌گوید: «من عاشق و دیوانه‌ی گلم. در وصف او می‌سرایم و تنها به آن دلخوشم. در زمستان که گلی نیست ساکتم. اما در بهار از عشق گل دیوانه می‌شوم و با آوازم همه‌ی دنیا را از این عشق خبر می‌کنم و حتی عاشقی را به دیگران می‌آموزم. من طاقت عشق سیمرغ را ندارم همان عشق گل مرا بس است.»
    هدهد جواب می‌دهد: « این ظاهربینی را کنار بگذار. زیبائی اصلی نزد سیمرغ است. عشق گل جز ناله‌ی تو و خندیدن گل به ناله‌ات چه فایده‌ای دارد. عشق گل کوتاه است و عاقلان به آن‌چه ناپایدار است دل نمی‌بندند. »
   پرنده‌ی بعدی طوطی شیرین سخن است. او می‌گوید: « من سبز پوشم و خضر مرغانم. من چون خضر (ع) به یک جرعه آب حیات و عمر جاودانی راضیم و طاقت جستجوی سیمرغ را ندارم.»
هدهد می‌گوید: « جان چه فایده‌ای دارد جز این‌که در راه جانان فدایش کنی. عمر جاودان این نیست که زندگی بی‌ارزشت را حفظ کنی بلکه وقتی جانت را در راه دوست فدا کنی به عمر جاودان می‌رسی.»

پایان قسمت دوم
ادامه دارد……
 
     
 
کودک درون و چراغ جادو  
 
بخواهید تا به شما داده شود، بجویید تا بیابید. در بزنید تا به روی شما باز شود. زیرا هر که چیزی بخواهد به دست خواهد آورد. هر که بجوید خواهد یافت. کافی است در بزنید که در به رویتان باز شود.
 
خواستن و طلب کردن شهامت می خواهد- چرا می ترسیم خواست خود را مطرح کنیم؟ بدانیم چه می خواهیم تا غول چراغ جادو بتواد خواستهایمان را برآورده کند- از دهلیزهای تو در توی ترس چگونه بگذریم تا به روشنایی برسیم؟ - پرسیدن و خواستن هم راه و روش دارد چرا منتظر نشسته اید؟
از تو حرکت از خدا برکت
 

عنوان: کودک درون و چراغ جادو

گردآورنده: جک کانفیلد

مترجم: هوشیار رزم آزما 

ناشر: لیوسا

سال نشر: 1385

شماره صفحه: 352 ص

موضوع: ابزار وجود- ارتباط بین اشخاص

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
نٌه گام متفاوت انسان های موفق  
 
    
 
چرا شما در زندگی به بعضی از اهداف خود می رسید و در برخی دیگر موفق نیستید؟ اگر به خود اطمینان ندارید، پس در سرگردانی به سر می برید. این عدم اطمینان نشان می دهد که حتی افراد بسیار ماهر و برتر برای شناسایی علت موفقیت و شکستشان به مشکل می خورند. این که شما از هنگام تولد ذاتا دارای توانایی هایی هستید و برخی استعدادها را ندارید، تنها پاسخی است که در واقع تکه های کوجکی از این پازل را تشکیل می دهد. تحقیقاتی که در طول چندین دهه انجام گرفت، نشان می دهد که افراد موفق به دلیل عملکردشان به اهداف شخصی و حرفه ای خود می رسند، نه به خاطر این که دارای چه شخصیتی هستند.
این نه گام، تدابیری هسند که افراد موفق برای تنظیم و دنبال کردن اهدافشان به کار می برند.
 
گام اول: تخصصی عمل کنید
گام دوم: زمان عمل کردن بر اهدافتان را شناسایی کنید
گام سوم: مسیر باقی مانده تا هدف رادقیقا بفهمید
گام چهارم: مثبت اندیش واقع بین باشید
گام پنجم: بر بهتر شدن  متمرکزشوید نه خوب بودن
گام ششم: با ثبات باشید
گام هفتم: ماهیچه ی اراده ی خود را تقویت کنید
گام هشتم: وسوسه ی تقدیر نشوید
گام نهم: بر آنچه باید انجام دهید متمرکز شوید؟، نه آن چه نباید انجام دهید
 

عنوان: نه گام متفاوت انسان های موفق

گردآورنده: دکتر هیدی کرنت هالوارسون

مترجم: فرناز کامیار

ناشر: هورمزد

سال نشر: 1393

شماره صفحه: 66 ص

موضوع: موفقیت- موفقیت در کسب وکار- انگیزش

موجود در کتابخانه دبیرستان
     
 
قسمت اول: خلاصه ی داستان منطق الطیر - سروده ی عطار نیشابوری  


  منطق‌الطیر منظومه‌ای ازشیخ فریدالدین عطار نیشابوری (627-537) شاعر و عارف ایرانی است که مراحل سیر و سلوک در عرفان را از زبان پرندگانی که به‌دنبال سیمرغ هستند و هدهد (شانه‌به‌سر) راهنمای آنان است؛ بیان می‌کند. این کتاب را عطار احتمالاً در اواخر عمر سروده است و چون خود به بالاترین مراحل عرفان رسیده است؛ برای مشتاقان طی مراحل عرفان بسیار کارگشاست.
 
روزی مرغان و پرندگان دنیا به‌دور هم جمع می‌شوند و می‌گویند: « هر سرزمین و قومی پادشاه و فرمانروائی دارد که نظم و ترتیبی به آنان می‌دهد و کارشان را سامان می‌بخشد. ما نیز باید فرمانده و شهریاری برای خود پیدا کنیم و زمام امورمان را به او بسپاریم.»
از میان جمعشان هدهد زبان به سخن می‌گشاید و می‌گوید: «من پرنده‌ای هستم که با پیامبران الهی هم‌سخن و هم‌کلام بوده‌ام. نخستین بار من از سرزمین سبا خبر آوردم و نامه‌ی حضرت سلیمان (ع) را من به ملکه‌ی سبا رساندم. من با سلیمان پیامبر به همه‌جا سفر کرده‌ام و چیزهائی می‌دانم که شما نمی‌دانید.»
او اضافه می‌کند: «ما پرندگان پادشاهی داریم به‌نام سیمرغ که در کوه قاف منزل دارد. در حریم اوست که ما به عزت و آرامش می‌رسیم و کسی زیباتر و داناتر از او ندیده است. اما رسیدن به آستان او کار سختی است و خشکی‌ها و دریاهای زیادی در راه است. چون پیمودن این راه تحمل رنج و جان‌فشانی بسیاری می‌خواهد و رسیدن به آستان سیمرغ کار هر کسی نیست»
هدهد ادامه می‌دهد: «اما از سیمرغ برایتان بگویم. هرچه زیبائی در دنیاست از جمال او سرچشمه گرفته است. پری از او در نگارستان چین است که این همه نقاشی‌ها و پارچه‌های پر نقش و نگار که در چین ساخته شود پرتوی از ‌همان یک پر است. به همین دلیل گفته‌اند جویای علم باشید حتی اگر در چین باشد. . . . »
پایان قسمت اول
ادامه دارد………
منطق الطیر عطار
 
     
 
معرفی کتاب - چگونه در زندگی پیشرفت کنیم  

شما به اینجا رسیده اید و چنین آدمی شده اید، چون درباره ی خودتان چنین باوری داشته اید. باورهایتان را تغییر دهید، واقعیت وجودی شما تغییر خواهد کرد. ص 38

تا وقتی هدف تان روشن و مشخص است و پشتکار لازم برای به دست آوردن آن را دارید، هر هدفی تعیین کنید، می توانید به آن دست یابید. ص 63

از سلامتی کامل لذت ببرید، مشخص کنید زندگی تان چه طور می شد اگر از سلامت کامل برخوردار بودید، سپس کاری را انجام دهید که برای به دست آوردنش نیاز دارید. ص 85

 

 

عنوان: چه گونه در زندگی پیشرفت کنیم

نویسنده: برایان تریسی

مترجمان: شمس الدین حسینی، الهام آرام نیا

ناشر: هیرمند

سال نشر: 1389

شمارگان: 2500 نسخه

شماره صفحه: 112 ص.

موضوع: موفقیت/ راه و رسم زندگی

قیمت: 3600 تومان

     
 
معرفی کتاب - قدرت عادت  
 
 
   قاعده این است: اگر از همان محرک استفاده و همان پاداش را فراهم کنید، می توانید کار روزمره را تغییر دهید و در عادت تفاوت ایجاد کنید. چنان چه محرک و پاداش به همان شکل باقی بمانند، تقریبا با هر عادتی می توانند تغییر کنند. ص 97
   بسیاری از مطالعات نشان داده اند که «اراده» مهم ترین عادت کلیدی برای کسب موفقیت فردی است.
   دانش آموزانی که سطح اراده شان بالا بود، امتیازات بیشتری در کلاس هایشان کسب و اجازه ورود به مدارس منتخب را از آن خود می کردند. آن ها کمتر غیبت داشتند و مدت زمان کمتری را صرف تماشای تلویزیون می کردند و بیشتر به انجام تکلیفشان می پرداختند. دانش آموزانی که از خویشتن داری و انضباط فردی بالایی برخوردار بودند در هر یک از متغیرهای آموزشی، بهتر از همسالان تابع امیال خود عمل می کردند. مطالعات نشان داد که خویشتن داری در مقایسه با استعداد هوشی، تاثیر بیشتری روی عملکرد آموزشی دارد و دانش آموزانی که خویشتن دار هستند بیشتر امکان ارتقای سطح تحصیلی دارند؛ در حالی که ضریب هوشی چنین تاثیری ندارد و این نتیجه به دست آمد .......... ص 175
 

عنوان: قدرت عادت

نویسنده: چارلز دوهینگ

مترجم: پروین بیات

ناشر: هورمزد

سال نشر: 1392

شمارگان: 3000 نسخه

شماره صفحه: 335 ص.

موضوع: جنبه های اجتماعی/ تحول (روان شناسی)

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
پروانه و پیله  
 
   روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد.
شخصی نشست و ساعت ها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد .
آن گاه تقلای پروانه متوقف شد و به نظر رسید که خسته شده، و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد.
آن شخص مصمم شد به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد. پروانه به راحتی از پیله خارج شد، اما جثه اش ضعیف و بال هایش چروکیده بودند.
آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد .
او انتظار داشت.................
 
 

عنوان: پروانه و پیله

گردآورنده: پرستو ابراهیمی

ناشر: جیحون

سال نشر: 1383

موضوع: خداشناسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
 
     
 
خدای عزیز! نامه های بچه ها به خدا  
 
      
  
   خدای عزیز،
من کلا پنجم هستم و ما باید یک پروژه علمی درست و حسابی انجام بدهیم. ما می توانیم از یک بزرگتر کمک بگیریم (راست می گویم). فکر می کنم اشکالی نداشته باشد که از تو کمک بگیرم. می توانی مشکل را حل کنی؟ (دیانا 11 ساله)
 
  خدای عزیز،
تو به ارواح و اشباح اعتقاد داری؟ در مرود موجودات فضایی نظرت چیست؟ من باور نمی کنم که این موجودات وجود داشته باشند اما دوستم راد می گوید که آن ها همه جا هستند. فکر می کنم راد آدم عجیب غریبی است. (رابرت 11 ساله)
 
 

عنوان: خدای عزیز! نامه های بچه ها به خدا

گردآورنده: دیوید هلر

مترجم: اشرف رحمانی- کورش طارمی  

ناشر: راشین

سال نشر: 1382

شماره صفحه: 247 ص

موضوع: کودکان- زندگی مذهبی- خدا- نامه های تخیلی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مجموعه پاسخ به چراهای بدن  
 
  
 
    مجموعه کتاب های پاسخ به چراهای بدن سوالاتی جالب را مطرح می کند. هر بخش به سوالات مختلفی می پردازد و این امکان را به خواننده می دهد تا دانش خود را درباره موضوع مورد بحث ارتقاء دهد. این مجموعه با طرح سوالات ساده به شرح چگونگی عملکرد بدن، اختلالات آن و درمان های ساده برای رفع این اختلالات می پردازد. هر کتاب از این مجموعه دارای قسمت های زیر است:
* حقایقی در مورد بدن
* نقشه قسمتی از بدن که مورد بحث است
* تصاویری برای فهم عملکرد داخلی بدن
* واژه نامه
 
عنوان های موجود در این مجموعه:
چرا باید مسواک بزنم؟ (به همره سوالات دیگری در مورد سلامت دندان)
چرا باید هویج بخورم؟ (به همراه سوتالات دیگری در مورد تغذیه سالم)
چرا باید حمام کنم؟ (به همراه سوالات دیگری در مورد نظافت بدن)
چرا صدای بلند به گوشم آسیب می رساند؟ (به همراه سوالات دیگری در مورد بهداشت چشم و گوش)
چرا باید مراقب خودم باشم؟ (به همراه سوالات دیگری در مورد سلامتی و رشد)
چرا باید ورزش کنم؟ ( به همراه سوالات دیگری در مورد سلامتی و ورزش)
چرا باید موهایم را بشویم؟ (به همراه سوالات دیگری در مورد پوست و مو)
چرا باید به موقع بخوابم؟ (به همراه سوالات دیگری در مورد ذهن سالم)
 

عنوان: مجموعه پاسخ به چراهای بدن

گردآورنده: لوئیز اسپیلز بری

مترجم: سارا طاهر

ناشر: پیدایش

سال نشر: 1384

شمارگان: 3600 نسخه

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
اینشتین عاشق- عاشقانه های علمی  
      تولد آلبرت هیچ تغیری در نژاد سوابیایی ایجاد نکرد. وقتی زاده شد، مادربزرگش «یته» گفته بود که او بسیار چاق است. قسمت پشتی جمجه اش بسیار بزرگ بود، برای همین هم پاولینه می ترسید که ناقص الخلقه باشد؛ ترسی که به خاطر کندی آلبرت در یادگیری حرف زدن تشدید شد. بزرگتر از دو سال بود که نخستین تلاش هایش را برای حرف زدن کرد. خاطره انگیزترین حرفش در سن دو سال و نیمی بود، وقتس خواهرش مایا به دنیا آمد. او که انتظار یک اسباب بازی را داشت، می پرسید چرا خواهرش چرخ ندارد؟ ص 28
     
      سال ها بعد، هنگامی که یک مرد سالخورده بود، در حالی که نشان شهرت بمب اتمی و بی احتیاطی کوانتومی بر گردنش آویزان بود، گفته بود رازهای جهان، نخستین بار وقتی 6 ساله بود به او خودنمایی کرد؛ وقتی که پدرش قطب نمایی را به او نشان داده بود که عقربه ای لرزان، بی وقفه شمال مغناطیسی را نشان می داد. این یک داستان نمادین است. پسری جوان که در جستجوی نظمی نهفته در واقعیتی آشفته است؛ داستانی که بارها و بارها گفته خواهد شد. ص 33
 

عنوان: اینشتین عاشق

گردآورنده: رابرت ال ولک

مترجم: نغمه رضوی

ناشر: هورمزد

سال نشر: 1393

شمارگان: 3000 نسخه

شماره صفحه: 576 ص

موضوع: سرگذشت نامه

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
معرفی کتاب- لحظه ی تصمیم  
 
 
   «من می دانستم که بهترین خواهم شد. وقتی صفحه ی بازی را در ذهنم مجسم می کردم می دانستم که باید چه کاری انجام دهم. بازی به مناظره ای سطح بالا درباره ی زیبایی شناسی بدل شده بود. زیرا تصمیم گیری های من به شکل فزاینده ای به نوع نگاه کردنم به امور متفاوت بستگی دارد؛ بنابراین می توانستم هر حرکتی را در نظر داشته باشم. سپس مقایسه کنم که حریف، با هر حرکت چه منظوری دارد. آیا حرکت او به نفع من خواهد بود یا به ضرر من؟!» ص 90
 
   تصمیمات اخلاقی نوع عالی تصمیم گیری محسوب می شوند. وقتی که شما در میوه فروشی در حال دست چین کردن توت فرنگی برای پخت مربا هستید، با خودتان فکر می کنید. اینجا، تنها نظر شخص شما مهم است. کسب لذت شخصی باعث می شود که احساس خوبی داشته باشید. در اینجا حس خودخواهی بر دیگر احساسات رجحان دارد.
   اما وقتی تصمیمی اخلاقی می گیرید، یعنی بر استراتژی خودمحوری تان غلبه کرده اید. تصمیمات اخلاقی یعنی توجه به دیگران و نیازهای آنان؛ مثلا، شما نمی توانید به عصبانیتتان اجازه دهید از کنترل خارج شود؛ زیرا مایه ی فساد و تباهی خواهد شد. در حقیقت، در اینجا، فکر کردن به دیگران همان عمل درست است. استفاده از مغز احساساتی آینه ای برای انعکاس احساسات دیگران است؛ زیرا خودخواهی باید با تواضع در تعادل باشند. ص 249 و 250
 

عنوان: لحظه ی تصمیم

نویسنده: جان لرر

مترجم: لیلی سالاری

ناشر: هورمزد

سال نشر: 1394

شمارگان: 1000 نسخه

شماره صفحه: 335 ص.

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
  
 
به حرفی که می زنی فکر کن
به کاری که می کنی
به راهی که می روی
به دوست داشتن؛ وقتی بی صبرانه دوست داری
به دوست داشته شدن؛ وقتی بی تابانه دوست داشته می شوی
به زندگی فکر کن
و همه ی آن چه که باید و شاید
به عشق، وقتی عاشق می شوی؛
گاهی حرف بزن و گاهی سکوت کن؛ اما هوای خودت را داشته باش؛
برای کمی عاشقی؛ برای خاطر همه چیزها
و همه ی کس هایی که دوست داری؛ دوستت دارند.
 
     
 
جیب عجیب  
 
  
 
«روز گذشته، بنیاد کودکان بی سرپرست خارج از کشور هدیه ای بزرگ دریافت کرد. مبلغی که در یک کارتن معمولی به این موسسه ارسال شده است بالغ بر بیش از هشتصدهزار کرون است و به تاسیس یک باب مدرسه در بارا نیودا اختصاص داده شده است. اهدا کننده مایل است ناشناس بماند. گمان می رود این اهداکننده ی اسرارآمیز مردی است مسن و نامتعارف. این حدس بر اساس نامه ای است که با بسته ارسال شده و نیز بر اساس نوشته ی روی بسته است که در مقابل محتویات قید کرده پول کاغذی. این در حالی است که محتویات بسته، پول واقعی است! این موضوع نشان می دهد فرستنده از شوخ طبعی نیز بی بهره نیست!
   توکن با رضایت کفت: «فرستنده از شوخ طبعی نیز بی بهره نیست. باید نویسنده می شدم.» ص 79
 

عنوان: جیب عجیب

گردآورنده: ماکس لوندگرن

مترجم: طاهر جام برسنگ

ناشر: افق

سال نشر: 1393

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 160 ص

موضوع: داستان های سوئدی- قرن 20 م.

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
 
 
     
 
مثنوی معنوی  
 
 
    شاه به فکر افتاد که چه طوری از آن ها امتحان بگیرد. بعد به این نتیجه رسید که از خودشان بپرسد. هر دو گروه را صدا کرد و گفت: «خودتان بگویید که چه طوری از شما امتحان بگیریم تا معلوم شود که کدام یک نقاشی های بهتری می کشید؟»
هر دو گروه گفتند: یک خانه به ما بدهید که یک اتاق بزرگ داشته باشد. ما داخل آن اتاق می رویم، روی یکی ازدیوارهای اتاق، ما نقاشی می کشیم و روی دیوار روبه رویی، گروه دیگر. بعد شما بیایید و قضاوت کنید و ببینید نقاشی چه گروهی قشنگ تر است.....»
چینی ها، از کار رومی ها تعجب می کردند که این چه جور نقاشی کشیدن است که نه رنگ مصرف می کنند و نه قلم مو به کار می برند؛ اما رومی ها توجهی به حرف های آن نداشتند.
روزها و هفته ها گذشت. تا این که روزی از روزها، چینی ها به شاه خبر دادند که کار ما تمام است و نقاشی مان کامل شده است. ص77
 

عنوان: مثنوی معنوی

گردآورنده: حسین فتاحی

ناشر: سوره مهر

سال نشر: 1388

شمارگان: 2500 نسخه

شماره صفحه: 174 ص.

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مرزبان نامه  
 
 
  آهو این طرف و آن طرف را نگاه کرد. دنبال راهی می گشت تا از آن جا فرار کند. یک دفعه چشمش به یک موش افتاد. خوشحال شد. گفت: «دوست من، کمکم کن من از این جا بیرون بیایم. قول می دهم هر کاری بخواهی، برایت انجام دهم.»
موش گفت: «نمی توانم»
آهو پرسید: «چرا؟ تو که دندان های تیزی داری. چرا نمی توانی؟ تو به راحتی می توانی این تور را پاره کنی.»
موش گفت: «می دانم؛ ولی...»ص 67
 

عنوان: مرزبان نامه

گردآورنده: محمد شمس

ناشر: سوره مهر

سال نشر: 1391

شمارگان: 2500 نسخه

شماره صفحه: 200 ص.

موضوع: داستان های فارسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
سرزمین سایه های دلتورا- جزیره توهم  
 
   
لیف، باردا و جاسمین ناامیدانه در جست و جوی سه قسمت گمشده فلوت افسانه ای پیران هستند. این فلوت تنها امید آن ها برای نجات هزاران نفر از اهالی دلتور است که در سرزمین سایه ها اسیر هستند.
    همسفران، به اجبار، بستگان عزیزشان را در میان گردابی از شایعات، سوء ظن و خیانت در شهر دل ترک می کنند و راهی جزیره مرموز آرون می شوند. به آن ها اخطار شده که خطرات وحشتناکی در انتظارشان است. اما چیزی نمی تواند آن ها را در مقابل آن چه پیش رو دارند، آماده کند.
 
این کتاب:
برنده جایزه BILBY (جایزه سالانه بهترین کتاب هایی که دوست دارم) در سال 2003
برنده جایزه REAL (جایزه ادبی خواندن و لذت بردن استرالیا) در سال 2003
برنده جایزه YABBA (جایزه بهترین کتاب جوانان استرالیا) در سال 2003
برنده جایزه WA (منتخب مخاطبان نوجوانان استرالیا) در سال 2003
برنده جایزه CCBA (منتخب کودکان استرالیا) در سال 2002
 

عنوان: جزیره توهم

گردآورنده: امیلی رودا

مترجم: محبوبه نجف خانی

ناشر: قدیانی، کتاب های بنفشه

سال نشر: 1384

شمارگان: 3300 نسخه

شماره صفحه: 186 ص

موضوع: داستان های آمریکایی- قرن 20 م.

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
 
 
     
 
دنیای سوفی  
 
    سوفی احساس ضعف کرد. هیلده هم همین طور. پدر نه تنها کتابی به عنوان هدیه پانزده سالگی برای او نوشته بود بلکه کتابی مرموز و شگفت انگیز نوشته بود.
    تنها سوفی نبود که تجربه می کرد در حال پیدا کردن جایی در اعماق پشم خرگوش سفید است. هیلده امروز پانزده ساله می شود. او هم احساس می کرد وقتش رسیده که تصمیم بگیرد چه راهی را برای ادامه زندگی انتخاب کند.
    درباره فیلسوف های طبیعی یونان خواند. می دانست پدر علاقه زیادی به فلسفه دارد. پدر مقاله ای برای روزنامه نوشته بود با این مضمون که فلسفه باید جزو درس های مدرسه قرار بگیرد. حتی در جلسه والدین در کلاس هیلده موضوع را مطرح کرده بود. هیلده وحشتناک خجالت کشیده بود.
 
    نگاهی به ساعت انداخت ساعت هفت و نیم بود. مطمئنا یک ساعت دیگر تا آمدن مادر با سینی صبحانه مخصوص روز تولد باقی مانده بود، خوشبختانه فعلا سخت سرگرم سوفی و همه آن پرسش های فلسفی بود. سرگرم خواندن بخش دموکریتوس شد. سوفی اول یک سوال برای فکر کردن در مورد آن دریافت کرد: چرا لگو هوشمندانه ترین اسباب بازی دنیاست؟ بعد یک پاکت بزرگ زرد توی صندوق پستی پیدا کرد.ص 359
 

عنوان: دنیای سوفی

گردآورنده: یاستین گوردر

مترجم: مهرداد بازیاری

ناشر: هرمس

سال نشر: 1393

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 630 ص

موضوع: داستان های نروژی- قرن 20 م.

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
 
     
 
مسابقه طراحی و تصویر گری کتاب داستان دوم  
 

Text Box: کتابخانه دبیرستان غیر دولتی دخترانه دانشگاه- دوره اول
مسابقه طراحی و تصویرگری کتاب 
نام داستان: قصه عمو نوروز
نام و نام خانوادگی:
پایه و کلاس: 

 

 

 

 

 

 

 

یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود. پیرزنی به اسم بی بی گلبهار، در آخرین روزهای زمستان، خانه ی کوچکش را از گرد و غبار پاک می کرد، حیاط را آب می پاشید و جارو می کرد. چند تا ماهی قرمز کوچولو داخل حوض آب رنگ حیاطش می انداخت و در ایوان خانه اش قالیچه ای پهن می کرد و روی قالیچه هم سفره قلمکار قشنگی می انداخت و توی سفره سیب و سنجد و سمنو، سرکه و سبزه و سکه و سماق و گل شب بو و تنگ ماهی و آینه و نقل و شیرینی و آجیل و تخم مرغ رنگ کرده می گذاشت. منقل را آتش می کرد. قلیان را هم می آورد و کنار سماور می گذاشت ولی سر آن آتش نمی گذاشت. لباس نو می پوشید و منتظر عمو نوروز می شد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

عمو نوروز پیرمردی بود با ریش سفید اما حنا بسته و کلاه نمدی که گیوه به پا و عصا به دست داشت و هر سال روز اول بهار از بالای کوه به سوی شهر می آمد. وقتی بی بی گلبهار همه ی کارهایش را انجام می داد و منتظر می شد تا عمو نوروز بیاید و بنشینند و با هم شیرینی و چای بخورند، خوابش می گرفت و همان جا کنار سفره ی هفت سین خوابش می برد.

 

 

 

 

 

 

 

آن وقت عمو نوروز به خانه ی بی بی می آمد و چون دلش نمی آمد او را بیدار کند، کمی آتش سر قلیان می گذاشت و چند پک قلیان می کشید و یک دانه شیرینی هم می خورد. یک شاخه گل از باغچه می چید و در دست او می گذاشت و می رفت. وقتی بی بی از خواب بیدار می شد و می دید شاخه گل توی دستش است و قلیان هم آتش شده و شیرینی ها دست خورده است، می فهمید که باز هم خواب مانده و عمو نوروز آمده و رفته و او را بیدار نکرده است. آن وقت می زد زیر گریه و افسوس می خورد که آن همه زحمت کشیده و عمو نوروز را ندیده است و برای همسایه ها درددل می کرد و می پرسید چه کار کند تا عمو نوروز را ببیند و آن ها می گفتند باید تا بهار سال بعد صبر کند، چون عمو نوروز فقط روز اول بهار از کوه پایین می آید. بی بی گلبهار هم صبر می کرد و منتظر می شد ولی سال بعد دوباره این اتفاق تکرار می شد. هنوز که هنوز است پیرزن نتوانسته عمو نوروز را ببیند.

 

 

     
 
قابوس نامه  
 
 
  معلم جوان برخاست و با توکل بر خدا، لباس های مهمانی اش ر ا پوشید. گیوه های نو خود را از توی صندوق بیرون آورد. آن ها را پا کرد و راه آسیاب یونس را که پشت کوهستان بود در پیش گرفت. او دوان دوان رفت و رفت تا به آسیاب رسید. ص90
 
بعد، از دست یونس عصبانی شد و ادامه داد: کاش سراغ او نرفته بودم. آخر این چه خواسته ای است که او دارد؟ آدم که این قدر طمع کار نمی شود!
غلام ها بدو بدو آمدند و سفره های بزرگ را در میان مهمان ها پهن کردند. کاسه ها و جام های شربت و آب و خیک های دوغ چیده شد. سپس سینی های پر شده از غذاهای رنگ رنگ را در مقابل مهمان ها گذاشتند. صاحب هم با احترام به آن ها گفت: «همگی خوش آمدید. بفرمایید نوش جان کنید.» ص 94
 

عنوان: قابوس نامه

گردآورنده: مجید ملا محمدی

ناشر: سوره مهر

سال نشر: 1390

شمارگان: 2500 نسخه

شماره صفحه: 207 ص.

موضوع: داستان های فارسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مجموعه ادبیات کهن (2)- حکایت های مثنوی  
 
 
 
    حضرت موسی علیه السلام، از بیابانی می گذشت؛ تنها بود و غرق تفکرات الهی خویش بود. در راهی، تعدادی بز را می بیند که مشغول چریدن هستند. موسی (ع) متوجه صدایی شد؛ نزدیک تر رفت؛ چوپانی مشغول مناجات با خدا بود.
    اما مناجات چوپان برای موسی (ع) کمی عجیب و غریب به نظر آمد. چوپان می گفت: «ای خدای بزرگ! تو کجا هستی!؟ ... دوست دارم، تو را ببینم! .... دلم می خواهد، نوکر تو باشم!..... برایت کفش بدوزم!.... موهای سرت را شانه کنم!..... لباس هایت را بشویم و شپش هایی که در موهایت وجود دارد از بین ببرم!..... ای بزرگ زاده! برایت شیر بیاورم تا بخوری....»
 
                   جامه ات شویم، شپش هایت کشم!                  شیر پیشت آورم، ای محتشم!
 
   آن چوپان ادامه داد: «ای خدا کجایی؟ تا بزهای خود را برای تو قربانی کنم!....»
   حضرت موسی (ع) به او نزدیک شد و از او پرسید:«ببینم تو را!... تو با که هستی؟!.... با چه کس این گونه سخن می گویی؟!» ص 100
 

عنوان: حکایت های مثنوی

گردآورنده: علی اصغر بشیری

ناشر: آرایان

سال نشر: 1392

شمارگان: 1000 نسخه

شماره صفحه: 424 ص.

موضوع: داستان های کوتاه فارسی- قرن 14

موجود در کتابخانه دبیرستان
   
     
 
رمان های هفت گانه- اسب و پسربچه  
 
 
    باورتان می شود که توی این دنیای بزرگ، چهار تا بچه عجیب و غریب زندگی می کرده اند که توانسته اند دنیای دیگری را کشف کنند؟!
اسم این دنیای جدید، نارنیاست. نارنیا سرزمین شگفت آوری است؛ جایی که حیواناتش به آسانی حرف می زنند، گریه می کنند، با هم می خندند و گاهی دشمن همدیگر می شوند. سرزمینی که قانون دیگری بر آن حاکم است. نارنیا قصه همان سرزمین مزبور است. چهار تا بچه، یعنی لوسی، ادموند، پیتر و سوزان، اتفاقی این سرزمین را پیدا می کنند و بعدها حاکم آن می شوند. رمان های هفت گانه نارنیا را سی. اس. لوییس نوشته است. این داستان ها هم نوجوانانه اند و هم بزرگ ترها با خواندنش احساس آسودگی می کنند. آسایش بودن در سرزمینی که زمین تا آسمان با دنیای ما متفاوت است.
کتاب را در دست بگیرید و دمی از دنیای پر هیاهوی خودمان دور شویم.
 
 

عنوان: اسب و پسربچه

گردآورنده: سی. اس. لوییس

مترجم: حسنا شم بیاتی

ناشر: پنجره

سال نشر: 1387

شمارگان: 2000 نسخه

شماره صفحه: 192 ص.

موضوع: داستان های کودکان انگلیسی- قرن 20م

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
 
     
 
لبخند انار  
 
 
     بابابزرگ از جیبش دانه ای نقل درآورد، دستش را جلو برد و با خیال، انگار که بیتا و بابک جلویش نشسته اند و دهانشان را باز کرده اند، نقل ها را گذاشت توی دهان بچه ها. نقل ها توی هوا ول شدند و افتادند توی باغچه. یکی شان افتاد توی غنچه گل محمدی. اما پیرمرد تو خیال می دید که بچه ها دارند نقل می خورند. ملچ ملوچ می کنند، شیرینی نقل ها آب دهانشان را راه انداخته.
   پدر سرش را برگرداند، صورتش را با کف دست هایش گرفت، که .......... ص 115
 

عنوان: لبخند انار

گردآورنده: هوشنگ مرادی کرمانی

ناشر: معین

سال نشر: 1392

شمارگان: 2200 نسخه

شماره صفحه: 187 ص.

موضوع: داستان های فارسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
دو رکعت قصه  

   

 
آن گاه که دو دستت، خدا را می خوانند به دعا
و دلت زلال می شود به تلا.ت قرآن
و لبانت معطر می شوند به ذکر
و نمازت را زینت می بخشی با تعقیبات؛
در آن لحظه که پیشانی به خاک می سایی از برای شکر، و حتی
آن گاه که می نشینی؛
رو به قبله باش.
آخر او دوست دارد که ببیند من و تو، جز خانه او پناهی نداریم.
 

عنوان: دو رکعت قصه

گردآورنده: رسول نقی ئی

ناشر: کتاب آشنا

سال نشر: 1388

شمارگان: 10000

موضوع: نماز- داستان

موجود در کتابخانه دبیرستان
     
 
ته خیار  
 
 
    با مادرم زندگی می کنم، ازدواج نکردم. دارم سی ساله می شوم. مادرم یازده تا دفتر شعر دارد. می خواهد طلاهاش را بفروشد و آن ها را چاپ کند. وقتی پدرم زنده بود مادرم دفترهای شعرش را تو صندوقچه اش، لای لباس هاش، پنهان می کرد. پدرم زود مرد. شش سالم بود مریض شد و خوب نشد. مادر رفت تو رادیو تو برنامه مشاعره شرکت کرد، جایزه گرفت. تو انجمن شاعران می رفت. نها زنی بود که به انجمن می رفت. دست مرا می گرفت و همراه خودش می برد، که با شاعران و شعر آشنا شوم. حالا پیر شده. مرا می برد ......... ص 147
 

عنوان: ته خیار

گردآورنده: هوشنگ مرادی کرمانی

ناشر: معین

سال نشر: 1393

شمارگان: 3300 نسخه

شماره صفحه: 221 ص.

موضوع: داستان های فارسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
آدم ها- برنده عنوان بهترین مجموعه داستان سال. جایزه بنیاد هوشنگ گلشیری. 1390  
 
 
    کامران گفت: «انگار بوی عملیات می آد؟» گفتم: «چطور مگه؟» گفت: «شنیده ام مرخصی ها لغو شده» گفتم: «آره، هر وقت می خواد عملیات بشه، مرخصی ها رو لغو می کنن.» گفت: «مادرم خیلی ناراحت بود.» می خواستم از شوکت بپرسم. خجالت کشیدم. گفتم: «حق داره» گفت: «می ترسه کشته بشم. می گه همین یه پسرو دارم.» کفتم: «حق داره» گفت: «با خیلی ها این راهو رفتم و برگشتم. خیلی ها این راهو رفتن و برنگشتن. فکر می کنی این بار نوبت منه؟» بیرون تاریک بود و کورسوی نوری از دوردست ها دیده می شد. گفتم: «این طوری نیست. هر چی خدا بخواد...« استوار گفت: «بفرمایین تخمه آفتابگردون» ص 39
 

عنوان: آدم ها

گردآورنده: احمد غلامی

ناشر: نشر ثالث

سال نشر: 1389

شمارگان: 1100 نسخه

شماره صفحه: 252 ص.

موضوع: داستان های فارسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مجموعه ادبیات کهن (1)- داستان های شاهنامه  
 
 
 
 سخنی کوتاه:
     در این کتاب ابتدا از میان داستن های شاهنامه، مشهورترین و شناخته ترین آن ها انتخاب و پس از آن به بازگردانی داستان ها به نثر پرداخته شده است. برای این که این کار صرفا به نثر تبدیل نشود و تا حدودی چارچوب اصلی شاهنامه در آن حفظ شود و برای آشنایی خوانندگان با نظم شاهنامه، در هر صفحه تعدادی از ابیات آسان، که با متن داستان، نزدیکی و هم خوانی دارد، ذکر شده است. در صورتی که این ابیات دشوار بوده و یا لغاتی مهجور و سخت در آن وجود داشته، به شرح آن بیت ها و واژه های دشوار پرداخته شده است.ذ علاوه بر این، ارتباط میان داستان ها تا حدی که امکان پذیر بوده است رعایت شده، تا حوادث و اتفاقات و داستان ها کاملا مرتبط با یکدیگر باشند.
 
بخشی از کتاب:
    مهراب و زال از هدف منوچهر و حرکت سام به سوی آن جا مطلع شدند. زال گفت: «اگر پدرم قصد حمله کردن به کابل و کشتن مهراب را داشته باشد ابتداذ باید مرا نابود کند.» پس آشفته حال و نگران به سوی پدرش رفت. سام چون از حرکت کردن فرزندش آگاه شد خود را برای استقبال از او آماده کرد. هنگامی که زال پدرش را دید به احرتام او از اسب پیاده شد و به سوی او قدم برداشت.
                        چو روی پدر دید دستان سام                             پیاده شد از اسب و بگذارد گام 
 

عنوان: داستان های شاهنامه

گردآورنده: مجید گل محمدی

ناشر: آرایان

سال نشر: 1392

شمارگان: 1000 نسخه

شماره صفحه: 296 ص.

موضوع: داستان های فارسی قرن 14

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
هفت دلیل برای کتابخوانی از نگاه ماریو-بارگاس-یوسا(برنده نوبل 2010)  
 
 
1-کتاب های خوب، بلندپروازی انسان را تحریک می کنند. یادگیری سواد خواندن مهم ترین اتفاق زندگی من بود و حرفه داستان گویی من هم زاده همین مهارت است. هیچ دلیل مشهودی برای به سرانجام رساندن یک رمان خوب وجود ندارد، اما ادبیات همیشه تاثیر خودش را روی خواننده می گذارد؛ این شاید به شکل یک حس رضایتمندی باشد و یا تغییر به سمت خوبی ها. هر حسی که باشد، زندگی آدم ها با مطالعه کتاب غنی می شود.
 
2- ما با خواندن کتاب های خوب، در پنهانی ترین وجوه شخصیت انسانی مان به حس نزدیکی با یک فرهنگ می رسیم. خواندن، همان طور که غرایز، شور و احساسات، رفتارهای مان را تعریف می کنند، مطالعه روانشناسی ما را غنا می بخشد.
 
3- ادبیات بهترین سلاح در مقابل تعصب است. به نظر من کتاب های خوب، بهترین دفاع در برابر عقاید تحریف شده مردم زبان ها، باورها و رسوم مختلف است. با وجود تمام این تفاوت ها، آن چه مشترکا بین همه زنان و مردان با پیشینه مختلف حکم می راند، از همه چیز مهم تر است؛ چون همه ما انسانیم و همه ما از سوی مشکلات و موانع مشابه به چالش کشیده می شویم؛ مشکلاتی که باید برای زنده ماندن و زندگی کردن بر آن غلبه کنیم.
 
4- ادبیات دشمن طبیعی همه دیکتاتوری هاست. ادبیات نارضایتی را در جهان رشد می دهد و خواندن حس امید و آرزوی داشتن جامعه ای بهتر را در درون شهروندان به وجود می آورد؛ جایی که مردم بتوانند رویاهای خود را آزادانه دنبال کنند. وقتی که یک نفر مطالعه می کند، رویکردی انتقادی پیدا می کنند تا واقعیت را به دنیای کتاب ها نزدیک کند. ادبیات میل درونی برای تغییر دادن و ایستادن مقابل سلطه را که از گهواره تا گور سعی در کنترل ما دارد، بیدار می کند.
    کتاب خوب خواندن راهی برای مجهز شدن در بحبوحه اعتقادات و روبه رو شدن با هر چه نادرستی در جهانی است که در آن زندگی می کنیم. راهی که از آن طریق بتوانیم در جهت تغییر جهان بکوشیم و آن را به دنیای تخیلاتی که با وجود کاستی ها و محدودیت های مان خلق کرده ایم، نزدیک کنیم.
 
5-مطالعه بهترین نوع سرگرمی است. حتی وقتی کلمات با هم ترکیب می شوند، رنگ و بویی جادویی به خود می گیرند و دریچه ای می شوند برای زندگی کردن تجربیات دیگر....
 
6-خواندن شالوده تربیت کردن انسان های آزاد است. در جوامع آزاد، مفهومی وجود دارد مبنی بر این که مطالعه یک سرگرمی و لذت است که می شود آن را از تجربه کلی زندگی افراد حذف کرد. به نظر من این اشتباه بزرگی است؛ نبود آزادی در ابعاد مادی، روحی و فرهنگی، زندگی افراد و کل جامعه را از هم می پاشاند. من فکر می کنم کتاب های خوب امید به تغییر زندگی و این را که جوامعی عادلانه تر به وجود می آیند، ارتقا می بخشد. جوامعی به وجود می آیند که به دنیاهای تخیلی ما نزدیک تر هستند. اشیاء واقعی از درون کتاب های خوب سر برمی آورند و رنگ و بوی واقعیت به خود می گیرند.
 
7-مطالعه کتاب های خوب آدم های بهتری از ما می سازد. ما باید فرزندان مان را قانع کنیم که خواندن مسلما لذتی خارق العاده است اما در عین حال بهترین راه برای بهتر شدن. مطالعه راهی است برای آمادگی بیشتر در مواجهه با چالش هایی که در تمام طول عمر ما حضور دارند.
 
 
     
 
برای تو دخترم- زندگانی فاطمه زهرا (س)  
 
    فاطمه (س) به خوبی از مهر پدر نسبت به خویش آگاه است. می بیند که پدر نگران از آینده ی او، پیوسته مقام ارجمند این دختر را در پیشگاه خداوند بازگو می کند و امت خویش را نسبت به احترام و علاقه به این دختر سفارش می نماید.
   از سوی دیگر، وقتی پدر کار دشوار هدایت و رهبری مردم را در بیرون از خانه انجام داده و به داخل خانه پا می گذارد، شیرین ترین و لذت بخش ترین لحظه های زندگی برای این پدر و دختر فرا می رسد.
    اما با تمام این شادمانی ها، فاطمه (س) نگرانی بزرگی دارد.
    او نگران چیست؟ ص 38
 
 

عنوان: برای تو دخترم- زندگانی فاطمه زهرا (س)

گردآورنده: رضا شیرازی

ناشر: نقش نیزار

سال نشر: 1390

شمارگان: 4000 نسخه

شماره صفحه: 80 ص.

موضوع: فاطمه زهرا(س)

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
قصه های کتاب کوچه  
 
 
 
    نوکرها دویدند رختخواب پهن کردند، یک شمعدان طلا روشن کردند گذاشتند بالای سرش سک شمعدان نقره هم روشن کردند گذاشتند پائین پاش، شاهزاده همان جور با لباس افتاد رو رختخواب و با یک دنیا غم و غصه ئی که تو دلش داشت خوابش برد. حاجب هم وقتی شام را آورد و دید شاهزاده خوابیده همان جور که دستور داشت بی سر و صدا مجمعه کبک و کباب و چلو و خورش را گذاشت تو چادر و چون باقی عده هم راه درازی آمده بودند شام شان را که خوردند سرشان را گذاشتند جای پاهاشان گرفند خوابیدند.
  حالا بشنوید از دختر که از پشت شاخه ها و برگ ها همه چیز را می دید و چون از دیشب تا حالا هم هیچی نخورده بود بوی کبک و کباب و آن شام شاهانه که به دماغش می زد اشتهایش را تیزتر می کرد. صبر کرد خوب که اهل اردو خواب شان سنگین شد با احتیاط از درخت آمد پائین خودش را رساند به خیمه پسر پادشاه ست و سیر غذا خورد آهسته دستمال او را از جیبش درآورد دست و دهنش را پاک کرد شمعدان نقره را برد گذاشت بالا سر شاهزاده و شمعدان طلا را برداشت گذاشت پائین پاش و برگشت رفت بالا درخت.
 

عنوان: قصه های کتاب کوچه

گردآورنده: احمد شاملو

ناشر: مازیار

سال نشر: 1381

شمارگان: 2200 نسخه

شماره صفحه: 405 ص.

موضوع: افسانه ها و قصه های ایرانی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
سال نو مبارک  
     
 
مثل و تمثیل در ادبیات ایران  
 
 
 
  کتاب مثل و تمثیل از حسینعلی خداکرمی است، در این کتاب ایشان به گردآوری ضرب المثل ها پرداخته و همچنین تفسیر آن ها را بیان نموده، ترتیب این ضرب المثل ها الفبایی است که خواننده این کتاب به راحتی می تواند به ضرب المثل ها دسترسی دداشته باشد.
 نمونه این ضرب المثل ها:
 
جانا سخن از زبان ما می گویی.
گله و شکایتی بیجا از من دارید و من خود به گله کردن از شما سزاوارتر هستم.
 
کجا خوش است؟ آن جا که دل خوش است.
بهشت آن جاست که آزاری نباشد و کسی را با کسی کاری نباشد.
 
نه سر پیاز باش نه ته چغندر.
نه بسیار تلخ باش و نه بسیار شیرین             نه بالانشین باش و نه پایین نشین
 

عنوان: مثل و تمثیل در ادبیات ایران

گردآورنده: حسینعلی خداکرمی

ناشر: دستان

سال نشر: 1383

شمارگان: 3000 نسخه

شماره صفحه: 527 ص.

موضوع: ضرب المثل های فارسی- واژه نامه- ضرب المثل های ایرانی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مجموعه بدن  
 
 
 
 
  
درباره کتاب:
 
   کتاب مجموعه بدن در ده جلد تدوین شده است که شامل:
جلد اول: ماهيچه
جلد دوم:‌ اسكلت
جلد سوم: مغز
جلد چهارم: قلب
جلد پنجم: خون
جلد ششم: گوارش
جلد هفتم: ريه
جلد هشتم:‌ پوست
جلد نهم: اسکلت
جلد دهم: ماهيچه می باشد.
این کتاب اطلاعات مفیدی درباره بدن انسان مناسب با گروه سنی نوجوان می دهد.
 
 

عنوان: چگونه بدن من کار می کند؟

گردآورنده: آلبرت بریل

مترجم: طیبه سادات صالحی و مرضیه سادات صالحی

ناشر: بروج

سال نشر: 1391

شمارگان: 2000 نسخه

موضوع: انسان- فیزیولوژی- به زبان ساده- بدن انسان- کالبدشناسی بدن انسان

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
ریشه ها و اندیشه های ماندگار- صمد بهرنگی  
 
 
    من در را باز کردم و تاری وردی با کشک سابی لبوش تو آمد. شال نخی کهنه ای بر سر و رویش پیچیده بود. یک لنگه از کفش های گالش بود و یک لنگه اش از همین کفش های معمولی مردانه. کت مردانه اش تا زانوهایش می رسید، دست های توی آستین کتش پنهان می شد. نوک بینی اش از سرما سرخ شده بود. روی هم ده دوازه سال داشت.
سلام کرد، کشک سابی را روی زمین گذاشت. گفت: اجازه می دهی آقا دستم را گرم کنم؟
بجه ها او را کنار بخار کشاندند. من صندلی ام را بهش تعارف کردم. نشست گفت: نه آقا. همین جوری روی زمین هم می توانم بنشینم.
بچه های دیگر هم به صدای تاری وردی تو آمده بودند، کلاس شلوغ شده بود. همه را سر جایشان نشاندم.
تاری وردی کمی که گرم شد گفت: لبو میل داری، آقا؟
و بی آن که منتظر جواب من باشد، رفت سر لبوهایش و دستمال چرک و چند رنگ، روی کشک سابی را کنار زد، بخار مطبوعی از لبوها برخاست، کاردی دسته شاخی مال (سردی) روی لبوها بود. تاری وری لبویی انتخاب کرد و داد دست من و گفت: «بهتر است خودت پوست بگیری، آقا..... ممکن است دست های من ..... خوب دیگر ما دهاتی هستیم..... شهر ندیده ایم..... رسم و رسوم نمی دانیم.» ص185
 

عنوان: ریشه ها و اندیشه های ماندگار

گردآورنده: صمد بهرنگی

ناشر: هنر پارینه

سال نشر: 1389

شمارگان: 3000 نسخه

شماره صفحه: 396 ص.

موضوع: داستان های کوتاه فارسی- قرن 14

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
حکایت های شیرین گرشاسب نامه  
 
 
    شاه طنجه، پنجاه پسر داشت. یکی از دیگری پهلوان تر. آنان را با سپاه به پیشواز گرشاسب فرستاد. برای استقبال از او شهر را آذین بست و بهترین اتاق های قصر خود را برای پذیرایی آماده کرد. گرشاسب دو هفته میهمان شاه طنجه بود. در پایان خواست  محبت شاه طنجه را جبران کند، گفت: «خوی و رفتار هر کس گوهر وجودی او را معلوم می کند. تو با رفتارت نشان دادی که از نژاد بزرگان هستی. اگر دشمنی داری بگو. ماه هم که باشد، او را به زمبن می کشم.»
 

عنوان: حکایت های شیرین گرشاسب نامه

گردآورنده: جعفر توزنده جانی

ناشر: نشر پیدایش

سال نشر: 1388

شمارگان: 2500 نسخه

شماره صفحه: 168 ص.

موضوع: داستان های گرشاسب نامه- قرن 14

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
شازده کوچولو  
 
 
   روز پنجم باز سر قضیه ی گوسفند از یک راز زندگی شهریار کوچولو سر درآوردم. مثل چیزی که مدت ها تو دلش بهش فکر کرده باشد یکهو بی مقدمه از من پرسید:
- گوسفندی که بته ها را بخورد گل ها را هم می خورد؟
- گوسفند هر چی گیرش بیاید می خورد.
- حتی گل هایی را هم که خار دارند؟
- آره، حتی گل هایی را هم که خار دارند.
- پس خارها فایده شان چیست؟
   من چه می دانستم؟ یکی از آن: سخت گرفتار باز کردن یک مهره ی سفت موتور بودم. از این که یواش یواش بو می بردم خرابی کار به آن سادگی ها هم که خیال می کردم نیست برج زهرمار شده بودم و ذخیره ی آبم هم که داشت ته می کشید بیشتر به وحشتم می انداخت.  ص 28
 
شهریار کوچولو خمیازه کشید. از این که تماشای آفتاب غروب را از دست می داد تاسف می خورد. از آن گذشته دلش هم کمی گرفته بود. این بود که به پادشاه گفت:
- من دیگر اینجا کاری ندارم. می خواهم بروم.
پادشاه که دلش برای داشتن یک رعیت غنج می زد گفت:
- نرو! نرو! وزیرت می کنم!
- وزیر چی؟
- وزیر ... وزیر دادگستری!
- آخر اینجا کسی نیست که محاکمه بشود.
   پادشاه گفت: - معلوم نیست. ما که هنوز گشتی دور قلمرومان نزده ایم. ص 43
 
 

عنوان: شازده کوچولو

گردآورنده: آنتوان دوسن تگزوپری

مترجم: احمد شاملو

ناشر: نگاه

سال نشر: 1376

شمارگان: 5000 نسخه

شماره صفحه: 103 ص.

موضوع: داستان های فرانسوی- قرن 20

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مثل ها و متل ها  
 
 
 
  هر جامعه ای فرهنگ خاص خود را دارد. به طوری که هیچ جامعه ی فاقد فرهنگ وجود ندارد. آن چه بر مردم یک جامعه گذشته و مایه پند و عبرت سایرین شده است زبان به زبان و سینه به سینه از نسلی به نسل دیگر منتقل گردیده تا بر اثر کثرت استفاده به صورت مثل یا ضرب المثل بر زبان ها جای گرفته است.
متل های موجود در این کتاب حکایت به وجود آمدن مثل هایی است که مردم در سفرها، شب نشینی ها، خواندن کتاب ها و نشستن پای منبر بزرگان و حکیمان به آن ها دست یافته و برای دیگران تعریف و نقل قول کرده و می کنند.
 
چه کشکی چه پشمی
این مثل در مورد کسی به کار می رود که پس از آن که کارش راه افتاد تعهدات خود را فراموش می کند و دست به حاشا می زند.
متل:
   چوپانی گله  به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید می ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد. دید عنقریب است که بیفتد و دست و پایش بشکند. در حال مستاصل شد. از دور بقعه ی امام زاده ای را دید و گفت: ای امام زاده گله ام نذر تو از درخت سالم پایین بیایم. قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه ی قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت. گفت: ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه ی من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه ی گله ار صاحب شوی. نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم. قدری پایین تر آمد..... ص 126
 

عنوان: مثل ها و متل ها

گردآورنده: عیسی سجادی، عبدالمجید علوی شوشتری

ناشر: معتبر

سال نشر: 1385

شمارگان: 4000 نسخه

شماره صفحه: 308 ص.

موضوع: ضرب المثل های فارسی

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
مجموعه آثاز ژول ورن  
 
    در یكی از روزهای سرد پاییز سال 1827 میلادی، «پی یر ورن»، كه به تازگی تحصیلاتش در رشته‌ حقوق را به پایان رسانده بود، با «سوفی الوت دلافری» ازدواج كرد. مراسم ازدواج در «نانت» شهری در شرق فرانسه، برگزار شد. خانواده «دلافری» از این ازدواج بسیار راضی بودند، چرا كه پی‌یر فرزند یكی از صاحب منصبان استان «پروونس» در فرانسه بود.

 

زمستان سال 1828 فرا رسید. پی‌یر و سوفی ورن در انتظار تولد اولین فرزندشان بودند. سرانجام در هشتمین روز ماه فوریه، «ژول گابریل ورن» متولد شد.
نانت، پاییز 1839: ژول، نوجوان 11 ساله كه از سخت‌گیری‌های خانواده به ستوه آمده بود، مخفیانه به یك كشتی پستی رفت و به عنوان جاشو در آن استخدام شد. این كشتی به هند می‌رفت. ژول سرشار از هیجان بود. بالاخره سفری پرماجرا را آغاز كرده بود. اما این هیجان دیری نپایید.
در یكی از بندرهای میان راه، پی‌یر ورن كه در پی او آمده بود، ناگهان فرزند تا خلف خود را پیدا كرد و به خانه بازگرداند. ژول به سختی تنبیه شد. او به پدرش گفت: «از این پس فقط در رویاهایم سفر خواهم كرد.»
سال 1844، ژول 16 ساله وارد دبیرستان نانت شد؛ جایی كه فن سخنوری و فلسفه را آموخت. ژول با نمره‌های عالی دیپلم گرفت و سنت حاكم بر خانواده او را مجبور كرد به دانشكده حقوق برود تا همچون پدر، وكیلی موفق شود؛ شغلی كه اصلاً از آن خوشش نمی‌آمد.

عشق به نوشتن آن قدر او را مجذوب خود كرده بود كه شروع به نوشتن نمایشنامه كرد. زمانی كه اولین نمایشنامه‌اش را نوشت، هیچ‌كس او را تشویق نكرد.
روزهای سختی و ناامیدی ژول فرا رسیدند. به پاریس رفت و خودش را برای امتحان‌ها آماده كرد. او حق ماندن در پاریس را نداشت و طبق خواسته پدر، می‌بایست بعد از امتحان‌ها، به نانت باز می‌گشت.
پاریس تجربه بسیار هیجان‌انگیزی به ژول ورن بخشید. او بیشتر وقتش را در تئاترهای این شهر می‌گذراند. ژول عاشق پاریس شد و سرانجام توانست پدرش را راضی كند تا در پاریس وارد دانشكده حقوق شود.
اما پی‌یر ورن سخت‌گیر، روش خودش را داشت. او ژول را مجبور كرد در پانسیونی با مقررات سفت و سخت اقامت كند.
ژول اشتهای سیری ناپذیری برای خواندن داشت. او سه روز غذا نخورد تا پول خرید نمایشنامه‌های «شكسپیر» را فراهم كند.
روزهای پرماجرایی برای ژول آغاز شده بودند. او با «الكساندر دومای» پدر (رمان‌نویس فرانسوی؛ 1802- 1870) آشنا شد. اعتماد به نفسی كه دوما در او برانگیخت، شوق نوشتن را بار دیگر در وجود ژول بیدار كرد.
رشته حقوق بر زندگی ژول ورن سنگینی می‌كرد و او توان مقابله با پدر را نداشت. پس راه آسان‌تر را برگزید و به درس خواندن ادامه داد. در سال 1850، ژول جوان از رشته حقوق فارغ‌التحصیل شد و به خواسته پدرش عمل كرد.
اما پی‌یر ورن حالا خواسته دیگری داشت. ژول باید به نانت برمی‌گشت، به عضویت كانون وكلا در می‌آمد و شغلش را به عنوان وكیل آغاز می‌كرد! نه! این بار ژول پاسخی قاطعانه به پدرش داد: «فقط یك حرفه است كه ادامه خواهم داد: نویسندگی!»
او در پاریس ماند و روزهای پركاری در زندگی‌اش آغاز شد. روزها تدریس می‌كرد و شب‌ها می‌نوشت.
در سال‌ 1852، اولین اثرش را منتشر كرد. «پرواز با بالن»؛ اثری موفق كه راه ترقی را برای او باز كرد.
دهم ژانویه 1857 ژول گابریل ورن ، ازدواج كرد و مشكلات مالی او را واداشت تا با حمایت مالی پدرش. وارد بازار بورس شود. اما همچنان به نوشتن، خواندن و سفری كردن ادامه داد: انگلستان، نروژ و اسكاندیناوی. ژول می‌نوشت و سفر می‌كرد.
در سوم اوت 1861، همزمان با بازگشتش از اسكاندیناوی، «میشل» تنها فرزند ژول ورن، به دنیا آمد. یك سال بعد، رمان «پنج هفته پرواز با بالن» منتشر شد و موقعیت بی‌نظیری برای او رقم زد؛ ابتدا در فرانسه و سپس در همه دنیا.
ژول حالا می‌توانست بازار بورس را بدون نگرانی ترك كند.
آثار جذاب و خارق‌العاده او یكی پس از دیگر منتشر می‌شدند: « سفر به اعماق زمین، (1864)، «سفربه ماه » (1865)، «بیست‌هزار فرسنگ زیر دریا» و …
ژول، روزبه روز مشهورتر و ثروتمندتر می‌شد. در سال 1866، یك كشتی خرید و بار دیگر راهی فر شد.
روزهای پرماجرا در زندگی ژول ورن می‌گذشتند. او سفر می‌كرد، می‌نوشت و پیر می‌شد.
در سال 1902، ژول آنقدر پیر و بیمار شده بود كه به سختی قلم را در دست نگه می‌داشت. با این حال، به نوشتن ادامه داد و 10 كتاب دیگر نوشت.
در 24 مارس 1905، در آغاز بهاری دل انگیز، ژول ورن در سن 77 سالگی درگذشت، در حالی كه بیش از 80 رمان و 15 نمایشنامه بر جای گذاشت.

عنوان: مجموعه ژول ورن

گردآورنده: ژول ورن

ناشر: راستی نو

سال نشر: 1379

شمارگان: 5000

موضوع: داستان های فرانسوی- قرن 19

موجود در کتابخانه دبیرستان

 

     
 
به کی سلام کنم؟  
 
 
   سه روز طول کشید تا سرهنگ آقای آوخ باغبان شهرداری را در لبنیاتی سلیمانی گیر بیاورد. ساعت یازده صبح بود. سرهنگ با اهن و تلپ توضیح داد که فعلا محل را شناسایی می کنید تا فردا از ساعت شش مشغول کار بشوید. گذارشان از خیابان اسدی بود تا رسیدند به در مسجد. مرد عبا به دوش باز جای سه روز پیشش نشسته بود. آقای آوخ سلام کرد و دولا شد و دست مرد را بوسید. سرهنگ بی این که بتواند جلو خودش را بگیرد سلام گفت اما مرد جوابش را نداد نگاهش کرد و به عربی چیزی گفت که سرهنگ فقط کلمه ..... ص 216
 

عنوان: به کی سلام کنم

گردآورنده: سیمین دانشور

ناشر: خوارزمی

سال نشر: 1380

شمارگان: 33000 نسخه

شماره صفحه: 257 ص.

موضوع: داستان کوتاه

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
تلخ و شیرین- محمدعلی جمالزاده  
  
 
 
    در آن وقت شب که هر خانه و ماوایی مثل آدمی که از زور خستگی جاجیم تیره ای به سر کشیده و زانوان را در بغل گرفته در پای دیواری کز کرده باشد، درآن تاریک و روشنی شب های بی ماه و ستاره به هم چسبیده و چمپاتمه به خواب رفته بود، از دیدن روشنایی در اتاق همشهری جوانمان تعجب نمودم و گفتم نکند بیچاره ناخوش باشد و بی درنگ به پنجره اش که در زیرین طبقه عمارت بود نزدیک شده بنای تلنگر زدن را نهادم در دم پنجره باز شد و سر و گردن درویش مومیایی که واقعا مومیایی را به خاطر می آورد از میان چهارچوبه پنجره بیرون آمد. ما را اول در تاریکی درست تشخیص نداد ولی به زودی از صدا و فارسی حرف زدنمان ما را شناخت و به به گویان بنای اصرار را گذاشت ........ ص 119
 

عنوان: تلخ و شیرین

گردآورنده: سید محمدعلی جمالزاده

ناشر: سخن

سال نشر: 1379

شمارگان: 3300 نسخه

شماره صفحه: 306 ص.

موضوع: داستان های کوتاه فارسی- قرن 14

موجود در کتابخانه دبیرستان
 
     
 
زیباترین جملات الهام بخش  
 
 
هر پیشرفتی یک جهش در تاریکی است. (هنری میلر) ص17
 
هر لحظه برای ما شروع یک زندگی جدید است.
بیایید با شوق به ملاقات آن برویم
باید ایستادگی و پافشاری کنیم.
فرقی ندارد که نتیجه چه باشد.
و بهتر است خوب جلوی پایمان را نگاه کنیم تا
این که همیشه در گذشته سیر کنیم. (جروم. کی جروم) ص 24
 

عنوان: زیباترین جملات الهام بخش

گردآورنده: هلن اکسلی

مترجم: شیرین اسفندی

ناشر: معیار اندیشه

سال نشر: 1392

شمارگان: 1000 نسخه

شماره صفحه: 96 ص.

موضوع: الهام- کلمات قصار

موجود در کتابخانه دبیرستان